100 روز برلین

یک صندلی مناسب ، اینترنت قابل اعتماد ، وسایل شنا و کلاه گوشواره برای صرفه جویی - گاهی اوقات آنها را برای سومین بار از دست می دهید. این موارد در هفته های اول من در خارج از کشور اولویت قرار گرفت. کشف نیازهای اساسی من یک پله پله در ماجراهای عشایری من بود. با این حال ، برلین چیزی بیشتر از صرف نگهداری مایحتاج من را ارائه داد. این چیزی است که من دیده ام.

تغییر بخشی از فرهنگ برلین است. افراد محلی اغلب از میزان تغییر شهر در دهه های گذشته یاد می کنند ، روندی که نشان از نزول ندارد. Au Contraire فقط چند سال آینده جاهای دیدنی ساختمانهای بلند و براق جایگزین می شوند. مطمئن باشید ، آسمان خراش ها تنها کسانی نیستند که قد بلند دارند. هزینه زندگی تمایل به دنبال دارد.

با جرثقیل های خارج از راه ، اجازه دهید طعم طبیعت را به شبکیه های خود ببخشیم!

در برلین کمبود پارک وجود ندارد. اما چرا وقتی می توانید جنگل و دریاچه داشته باشید ، در پارک ها متوقف می شوید ، درست است؟

هرچه من از فضای بیرون از آفتاب لذت ببرم ، عادلانه نیست که بسیاری از دوستانی که به من مراجعه کرده اند را کنار بگذارم و رنگ بیشتری به سفرهایم اضافه کنم. شاید یک پارادوکس باشد ، اما من از زمان کیفی که با دوستان عزیزم گذرانده ام و آگاهانه از سفر به تنهایی سپاسگزارم ، بسیار سپاسگزارم.

اگرچه من هوادار طبیعت محصور نیستم ، اما بررسی باغ گیاه شناسی سرگرم کننده بود. بیشتر به این دلیل که من عاشق نگاه کردن به کاکتوس ها هستم.

این کنوانسیون است که "طبیعت" را به چیزهای بیکران زمین بنامیم که انسان را در حال نمایش نمایش می دهد ، اما من شخصاً همه چیز را در طبیعت می دانم. انسان ها برای ساختن شهرها ، اتومبیل ها و همه چیزهای دیگر تکامل یافته اند ، و ما از همان سوپ ابتدایی به عنوان نخ های کاکتوس badass تخم ریزی کرده ایم. این گفت ، علاوه بر چیزهای سبز ، قطارها را نیز دوست دارم.

من نمی دانم به این دلیل است که من بیشتر زندگی بزرگسالان خود را در بخارست گذرانده ام - شهری که با بناهای خاکستری و یکنواخت (یکی از مناطق کمونیسم بعد از آن) مشخص شده است ، یا به دلیل این که معماری را جذاب می دانم - یک رسانه کاربردی با راه های بی پایان برای کارهای هنری. بیان ، اما در شهری مانند برلین ساختمانهایی هستند که بیشترین توجه مرا به خود جلب می کنند.

تعداد دفعات سؤال از "چه بعدی؟" نشان می دهد زندگی من چقدر غیرقابل پیش بینی است. من همیشه با این پرسش رو به رو میشوم. جواب معمول من - خالی کردن از "من نمی دانم" ، می تواند برداشت غلط را ترک کند. اگر من را بشناسید ، احتمالاً از علاقه من برای برنامه ریزی آگاه هستید. پس چرا کاملاً جدا می شوید؟ بدون شغل پایدار ، بدون پایگاه خانه ، به نظر می رسد - و اغلب احساس می کنید - کاملاً به عقب.

جدا کردن خودم از محیط خانه ام به من كمك می كند تا افكارم و بذرهای گیاه را برای فصل بعدی زندگی خود تقطیر كنم. تمرین رواشیسم نیز جذاب است. اما رک و پوست کنده ، عمدتاً تمرینی برای دنبال کردن روده من است. چیزی در درون من سالهاست که آرزو دارد که ترک کند. برای یک بار ، من به ناخودآگاهم اجازه می دهم بعضی از صحبت ها (و راه رفتن) را انجام دهد. پیام مشخص نیست ، اما من به آرامی در حال یادگیری رمزگشایی آن هستم.

نه اینکه بگوییم یک منظره متفاوت تغییر اساسی در تجربه زندگی است. مناظر جدید نیرو بخشنده هستند ، اما هیچ چیز برای همیشه جدید باقی نمی ماند و به طور اجتناب ناپذیری عادی می شود. پس دوباره این شما هستید. با این وجود ، انزوا اثبات شده است. مجبور کردن خودم از بی تحرکی ، یک دوره مولد تمرکز تک ذهن با نقاط عطف قابل توجه به همراه داشته است. اما من شما را با بحث کار اینجا خسته نخواهم کرد!

در بیشتر مدت اقامت خود در برلین این شانس را داشتم که از یک فرد دوست داشتنی که هویت او را فاش نمی کند میزبانی شود ... به جز اینکه او کلمبیایی است و نام خانوادگی خود را با بزرگترین پروردگار مواد مخدر در تاریخ به اشتراک می گذارد - با عرض پوزش ، من نتوانستم کمکی کنم. ! من از استقبال او سپاسگزارم و از اینکه دوست جدیدی را ایجاد کردم خوشحالم ، اما این دو هم اتاقی است که من به ارث بردم که این نمایش را به سرقت برد. بدون. زوج. در حال تلاش

مطمئناً یک چیز است ، من خاطره این الاغ کرکی را به هر کجا که می روم می برم.

فین

اگر این داستان را جالب دیدید ، ممکن است از قسمت قبلی به نام سلام برلین نیز لذت ببرید.