تقلب ، بهانه و توجیه

در کل جالب نیست ، یا اینطور است؟

اعتبار عکس: من - تغییر کتابفروشی دستها واقع در تمپه ، آریزونا

این داستان در مورد یک رابطه جنسی بخار زناشویی (نه عشق) نیست زیرا بیایید واقعی باشیم ، مردم. اگر همسرتان را تقلب می کنید ، هیچ ارتباطی با عشق ندارد. بنابراین اگر انتظار تنهای صحنه اغوا کننده را دارید ، 798 کلمه بعدی را از شما دور می کنم. این اتفاق نمی افتد من آن دختر نیستم

این داستانی است در مورد تقلب کردن به خودم و داشتن بهانه ها و توجیهات زیادی برای اثبات آنچه می توانم انجام دهم قابل قبول است ، و شاید واقعاً اینگونه باشد یا شاید فقط چاقو باشد.

من هدفی را برای سال 2018 تعیین کردم. من به خودم تعهد کردم که دیگر کتاب نخرم تا زمانی که تمام کتابهایی را که خودم دارم بخوانم ، که خیلی زیاد است. من حساب نکرده ام ، اما اگر مجبور شدم با چشم نگاه کنم باید به صدها نفر بگویم.

در ابتدا متقاعد شدم كه این هدف را با لطف فتح خواهم كرد. من تصور می کنم این یک احساس مشابه با آنچه که هر انسان معتاد دیگری به چیزی احساس می کند تا زمانی که انگیزه سرخوشی از بین برود و شما در تعجب باشید WTF را اکنون انجام می دهم؟

اعتیاد به آرامی راه بازگشت خود را آغاز می کند و شما بی قدرت می شوید.

از نظر من وقتی شروع به خرید مجلات کردم. نه سطل آشغال مشهور و نه مجله های مد بیش از قیمت. National Geographic ، زمان و زندگی. مجلات مبتنی بر روزنامه نگاری واقعی ، منابع آموزشی. این همان چیزی است که من به خودم می گویم و چون می توانم به این شکل چرخش کنم کاملاً موجه است.

در ابتدا چیز بزرگی نبود. یک مجله در اینجا ، دیگری در آنجا. واقعاً چهار مجله چیست؟

من چیزهای بسیار جالب و مهمی را یاد می گیرم. چه کسی نمی خواهد بداند که چه چیزی در ذهن یک جاسوس است؟ چه کسی عاشق آدری هپبورن نیست؟ چه کسی جوانب مثبت و منفی مصرف علفهای هرز را در نظر نمی گیرد؟

من می خواهم در مورد شخصیت خود اطلاعات بیشتری کسب کنم. یک سؤال من این است که چرا من خرید بیشتری را برای خواندن ادامه می دهم تا شاید بتوانم زمان خواندن را پیدا کنم؟ به نوعی ، به نوعی باید به شخصیت من مربوط باشد ، درست است؟

همانطور که من در حال بسته بندی کردن کیفم برای سفر به سراسر کشور بودم ، National Geographic را قرار دادم ، شخصیت شما در کوله پشتی من برای خواندن در هواپیما توضیح داد. من مطمئن نیستم چه اتفاقی افتاده است یا چگونه اما در جایی بین فرودگاه آیووا و صندلی که الان در آن نشسته ام در آریزونا یک مجله چند برابر شده است.

چهار مجله دیگر ، واقعاً چیست؟ سلام ، قبل از خواندن کتاب تایم ، علم ازدواج فقط تصور می کردم اگر شما یکدیگر را نکشتید ، ازدواج شما یک موفقیت خواهد بود. اعتراف خواهم کرد ، من کمی ناامیدم که آنها موفقیت و پول را با ازدواج و خوشبختی مرتبط می کنند.

من هرگز این را نمی فهمیدم ، اگر مجله را خریداری و مطالعه نمی کردم و در مورد آنچه پرندگان را باهوش می خواند می آموزم. داروین بقا خود را از نظریه فیتست بر اساس گونه های پرندگان پایه گذاری کرد. چه کسی نمی خواهد به اندازه پرندگان هوشمند باشد؟

در مرحله بعد ، بهانه ها و اینها یک سکه می شوند.

دمای هوا در آیووا و در دهه 80 در آریزونا است. مطمئناً من هر روز که در اینجا هستم می روم از پیاده روی بیرون می روم و تقصیر من نیست که مردم کتابخانه های کمی رایگان داشته باشند. 14 محله واقع شده اند که در آن اقامت دارم.

من به دنبال آنها نبودم. آنها مرا پیدا کردند. من فقط در خیابان قدم می زدم و به پشت سر هم زدن رنگ های روشن در برابر چشم انداز کویر گیر می کردم و به کتاب خواندن و احتکار معتاد هستم. مثلاً ، این همان چیزی است که آنها در آنجا هستند ، برای اینکه بخوانم و از لحاظ فنی هفت کتاب نخریدم ، هفت کتاب را قرض کردم.

این بهانه ای کاملا مناسب و قابل درک است. منطقی است من منطقی هستم

سپس محل سکونت قدیمی من است ، کتابفروشی Changes Hands. من مطمئن نیستم که چرا من از این عبارت استفاده کردم. من دست نخورده ام. این یک کتابفروشی است. من همیشه ساکت و در فکر عمیق بودم و توسط افرادی که در تلفنهای همراه خود چت می کردند کاملاً اذیت می شدم.

همانطور که پست اینستاگرام من نشان می دهد ، درست است. دیروز آنجا بودم این دلتنگی است که مرا در آنجا بغل کرد ، کشید و فریب داد. شما نمی توانید بیش از دو دهه در همان کتابفروشی بخرید و وقتی در یک شهر برای بازدید قرار دارید آن را چک نکنید. احساس اشتباه و بی ادبی می کند. منظور من این مبلغ میلیارد دلاری است که من در طی این سالها در آنجا خرج کرده ام که به آنها کمک کرده است تا تجارت خود را حفظ کنند. حداقل باید ببینم چطور کار می کنند.

یک ساعت و 110 دلار بعد تعهد من برآورده شد. باشه ، بنابراین من خرید کتاب کردم اما در دفاع از خودم آنها را برای افراد دیگر خریداری کردم. آیا این به معنای تقلب خودم از موفقیت در دستیابی به هدف من در سال 2018 است؟ خوب ، نه ، زیرا چه هدایایی بهتر از هدیه کتاب ، هدیه داستان ، دانش و- یا ماجراجویی وجود دارد؟

من می دانم که من یک مسئله دارم و آگاهی از نیمی از نبرد است ، بنابراین من شنیده ام. روم در یک روز ساخته نشده است همانطور که ذهن انسان برای تغییر عادات یک شبه طراحی نشده بود. من قبلاً می دانستم که در حال مبارزه هستم ، اما متوجه میزان اعتیاد خودم را متوجه نشده بودم تا اینکه خودم را پیدا کردم که توجیهات و بهانه ها را تنظیم می کند.

همانطور که من این 1500 مایل دور از خانه را در یک اتاق مهمان نوشتن می کنم که اکنون با تعداد زیادی مجله و یک مجموعه کتاب کامل شده است ، مطمئن نیستم که این شما یا من باشید که سعی در متقاعد کردن دارم.

مرا در توییتر دنبال کنید و از نوشتن من در مورد Patreon پشتیبانی کنید.