ترک مو

یک Yellowlegs کوچکتر شمال ، Flickr Image را برمی گرداند

4 ژوئن ، ساعت 1:15 بعد از ظهر - من در اولین روز از فصل در دریاچه ولاستون در شمال ساسکاچوان لنج کشیدم تا ماهیچه های بی آزمایش من سفت شوند. کار زمستانی من ، کار بی پایان برش دادن و حمل پست های ملخ از جنگل ، مرا آرام و بی حال کرده است. من به خصوص عاشق وحشیانه بودن در برخورد با برش های پیر خیلی قدیمی برای مقابله با آن هستم. برای آنهایی که گوه های فولادی را با چکش هشت پوندی به درون دان grain کج سخت آنها سوار کردم تا اینکه با یک پاپ رضایت بخش ، آنها را به اندازه ای که می توانم روی شانه خود تعادل کنم تقسیم کردم. در روزهایی که برای انجام کارهای شمشیربازی بسیار خشن بودند ، من بی وقفه در حال پیاده روی در رودخانه و تپه های فراتر از آن بودم. هیچ یک از این موارد مرا آماده نکرد. این باد سرد از یخ ، شاید مرا برای رسیدن به آینده پاک می کند.

1:56 PM - خط یخ را از قبل می بینم.

ساعت 3:17 بعد از ظهر - من به یخ های فاسد خوابیدم. این یخ بهاری ، هر چقدر هم که ضخیم به نظر برسد ، دارای حفره ها ، ترک ها ، پشته های فشار و نقاط ضعف است. قضاوت در مورد قدرت سطح آن در عمل ایمان انحطاط می یابد. تلاشهای من برای پیش بینی اینکه چقدر دورتر می توانم در امتداد لبه این یخ پوسیده فشار بیاورم قبل از اینکه آخرین سرب بسته شود ، تنها عدم تجربه من را به خانه می آورد. اگر لبه های این یخ بهاری کمی ناپایدار به نظر می رسید ، من فکر می کردم که قایق رانی را از روی سطح آن بیرون می کشم و از آن به عنوان سورتمه استفاده می کنم ، با این ایده که دوباره به درون قایق رانی می شوم وقتی یخ به زیر دست می رود وقتی که من اشتباه می کردم استحکام - قدرت. ایستادن بر روی یخ روی آبهای عمیق در این شرایط اولیه فصل بی پروا است ، و من شک دارم که می توانم قایق رانی بار شده را روی سطحی بکشم که تقریباً برای هیچ مسافت قابل توجهی صاف نیست. تصویر کشیدن قایق بر روی یخ ، گزارش های بسیاری از سفرهای شکست خورده قرن نوزدهم را به خود جلب می کند ، همانطور که افسران آقا تحصیل کرده آخرین قدرت مردان خود را در تلاش های ناامیدانه ، از همان ابتدا محکوم به نجات ، مشاهده می کردند تا خود را نجات دهند.

جزیره بلک ، جایی که اوتر خلیج را ترک می کنم ، از خم شدن از دید دور است. من در این روز غیر روحانی ساحل را در لبه های آرام آرام قرار می دهم.

ساعت 3:35 بعد از ظهر - یخ ، با عمل باد در برابر ساحل اصلی تپه می زند ، که می گوید هوا باید گرما را حفظ کند.

4:46 بعد از ظهر ، اردوگاه دوم - حدود چهل و پنج دقیقه پیش به قسمت اصلی دریاچه رسیدم. یخ من را متوقف کرد. هنگامی که من از رختخواب رها می شوم ، لرز از درونی ترین لایه های لباس من گذشته بود ، اما قبل از اینکه مسابقه را بزنم ، عمل جمع کردن چوب سفید و شکاف شاخه های درختان صنوبر و شکستن آنها در اندکی تپه ، مرا گرم کرد. انگار فقط دانستن من می توانم گرما کمک کنم. شاید سرماخوردگی تا حدی در ذهن باشد. ممکن است روزها با بقایای یخ های بهاری روبرو شوم.

5:42 بعد از ظهر - من امروز شش ساعت در برابر باد خنجر خوردم. قایق رانی من ، یک دیوانه اکسپلورر به شدت باریده ، مانند یک سگ در باد غرق می شود. من هرگز نمی توانم در این باد روبرو استراحت کنم. هر وقت مکث می کنم ، فاصله سختی را از دست می دهم. من امیدوار بودم که خودم را سخت کنم تا چنین روزی صدمه نبیند. من اعتقاد ندارم که در این زندگی به وجود بیاید. من ممکن است به همان سختی که همیشه می خواهم باشم. احتمال خیلی زیاد این است که از اینجا به بعد ، بیشتر به آنچه که قبلاً بوده ام بازگردم تا به آنچه که خواهم بود. به عنوان شاید به نوعی تسلیت ، من به سرعت بهبود می یابم.

5 ژوئن ، 8:24 AM - من از خواب بیدار شدم و بعد به خودم اجازه دادم که بچرخم و خودم را درون کیسه خواب سنگین دفن کنم. چرا که نه؟ با بستن یخ در دریاچه ، احتمال کمی برای پیشرفت واقعی وجود دارد. در شب ، گوش دادن به تغییر یخ و ترک خوردن را گوش می کردم. گاهی اوقات حرکت یخ باعث می شد سر و صداهای بلند ظاهر شود. در لحظات دیگر ، من را از خرد شدن کریستال یادآوری کردم. من خودم می خواهم ویژگی های انسانی یا حیوانات را به صداها و حرکات بی جان یخ بسته نسبت دهم. شاید بخواهم در این دنیای بی تفاوت چیزی شخصی پیدا کنم ، به گونه ای که گذر من از این کشور تفاوت در یخ یا باد ایجاد کند.

در این صبح خنک و خنک صبحانه با کمی آفتاب که به آن نگاه می کند ، ممکن است کمی بیشتر از انتظار انتظار خودم را اشغال کنم. من شکافی را در بند ساعت پلاستیکی خود ذکر کردم. این آخرین فصل نخواهد بود. من سعی کردم وانمود کنم که من متوجه ریزش مو در پلاستیک ABS قلاب قایق رانی نشده ام که از موج های خاکستر تابیده شده است. هیچ یک از ترک های آن بیش از یک یا دو اینچ نیست و من نیاز به نگاه نزدیک به نور قوی دارم تا متوجه شوم ، اما فقط یک احمق در این کشور با یک قایق رانی آغاز می شود که فاقد یکپارچگی ساختاری است.

این ترک های مو به معنی چیزی است. وقتی یک دراماتیزم فاجعه خود را آغاز می کند ، قهرمانش در سراسر صحنه ، با افتخار و فرمانروایی قدم می گذارد. فقط مخاطب ، و شاید تنها بهترین آنها ، ترک های مو را ببیند ، نقاط ضعف شخصیتی که برای ایجاد نقص غم انگیز ترکیب می شوند. نمی دانم چه خط موی خواننده را ترك می كند ، كه این صفحات زرد و فراموش شده را مشاهده می كنید كه سالها پس از مرگ من در یك پیراهن پیراهن پر شده است ، در شخصیت من می بیند كه برای او آنقدر مشهود است كه من كاملاً از دست داده ام؟ مطمئنا ، می دانم که اگر می خواهید یک نمایش عالی از ظاهر حیوانات گوشه دار مشاهده کنید ، یک دانشمند شکسپیر را پیدا کنید و سعی کنید او را مجبور کنید تا با نقص غم انگیز در هملت صحبت کند. چنین بحث هایی متعلق به کلاسهای دبیرستانهای دوره جديد است ، اما تجديد نظر مجدد کلیشه مرا سرگرم کرد.

11:15 صبح - در پیاده روی من ، خط یخ را چک کردم. در نزدیکی خط ساحل ، یخ به آرامی ذوب می شود. سرب باز وجود دارد. سرب یک شکاف یا شکاف در یخ به اندازه کافی گسترده است که امکان عبور از آن را فراهم می کند. اگر می توانم قایق رانی را از طریق یک باریک باریک به داخل آب آزاد فراتر برسانم ، تا چه حد ممکن است آب آزاد گسترش یابد نامشخص است. خط ساحلی از منظره خم می شود و وقتی به مرکز دریاچه نگاه می کنم ، یخ افق دور را پر می کند. اگر نتوانم راه خود را از اینجا دور کنم ، یک چهارم مایل از آن قسمت مرا به دور نخستین بلوک بزرگ به سمت آب باز می برد. این که آیا ساخت این پرتره مزیت ارزش دنبال کردن را ایجاد می کند ، نمی توانم از آنچه می بینم در جایی که هستم ، بدانم.

من قبل از اینکه اردوگاه را بشکنم طبخ می کنم. من لازم نیست که روی آرد چربی بزنم زیرا باید فرصتی برای جایگزین کردن وسایل مورد استفاده در یکی از دو تختخواب در رودخانه Fon du Lac داشته باشم ، و اگر می خواهم به اطراف یخ مشرف شوم ، ممکن است اکنون مقداری از مواد کنسرو شده را بخورید تا اینکه آن را در بسته های من بریزید. کالاهای کنسرو شده بیشتر به مقدار آب و وزن زیادی برای ارزش غذایی خود دارند تا آنها را به ارزش حمل بارهای بسیار زیادی تبدیل کنند. بیشتر غذاهای من آرد ، گندم کامل ، آرد ذرت ، جو دوغ و انواع مواد خشک شده ، چیزهایی با وزن کمی آب است ، اما با دانستن اینکه در دریاچه شروع می کنم ، یک کیسه کوچک قوطی را بسته بندی کردم که قصد دارم قبل از مواجهه با آنها استفاده کنم. اولین تصویر در Fon du Lac.

12:36 PM - برای ناهار ، نوعی نان میوه را پختم. به مخلوط اولیه بنوک ، من یک قوطی کوکتل میوه ای اضافه کردم - پخت و پز بیابان عمیقاً عمیق ، وقتی از یک قوطی از هر چیزی استفاده می کنم ، اما طبق استانداردهای من بسیار مناسب است. اصطلاح قدیمی که ممکن است برای همه آشنا نباشد ، به سادگی بیان شده است ، به معنای نان پخته شده در فضای باز ، هر مخلوطی آرد و آب است که به نسبت غالباً نامعلوم جمع می شوند و پخته می شوند. مخلوط بانوک را می توان در گوشت خوک سرخ کرد ، در یک اجاق گاز بازتابی ، روی یک صخره صاف سرخ کرد ، یا اطراف یک رنگ سبز زخم کرد و روی ذغال سنگ کباب کرد. زانو زدن و مقدار مایع اضافه شده ، قوام را کنترل می کنند. می تواند نرم و خرد و یا خمیر شود تا جایی که روزها در یک جیب سست نگه می دارد. تنها نیازها آرد به نوعی ، مایع و تخیل است. توانایی نان در وسط هیچ جا تجملاتی نیست ، حتی اگر همان نان درست شده ممکن است به طور مشکوک در یک آشپزخانه خوب خراب شود.

یک خواننده در این مراحل اولیه ممکن است علاقه بیشتری به شنیدن اینکه چرا می خواهم بیشتر زندگی ام را در بیابان زندگی کنم و نه در دستور العمل های بانوکام باشد ، اما توضیحات مربوط به تهیه نان است. پوسته من بود ، می بینید آنها خندیدند. اکنون آن را دارید ، راز عمیق من. به گفته آنها ، كاتاریس برای روح خوب است. افرادی که چنین موقعیتی را در دست دارند ، تمایل دارند که شایعات و یا درمانگران باشند ، افرادی که در موقعیتی برای سود بردن از نادرست دیگران هستند

1:00 بعد از ظهر - مسافت تقریباً هفت مایل ، جایی که من این اردوگاه را از نقطه شروع من در روز گذشته قرار می دهم ، منطقی به نظر می رسد. من از ترس مداوم خودم در این کشور عظیم زندگی می کنم و به مجموعه کوچک مهارت ها و ابزارهای ناوبری خود می چسبم. از بین این مهارتها فقط مثلث بندی به من یک جایگاه قابل اعتماد و ارزش اعتماد بیشتر از یک حدس زبر تر می دهد. با استفاده از خواندن قطب نما از دو نقطه که به دریاچه می رود - سه مورد در صورت داشتن آنها بهتر است - می توانم یک خط مستقیم از این نقاط شناخته شده در زاویه تحمل قطب نما به من بچسبانم. برای یافتن موقعیت خود در نقشه ، مکانهایی را که از همدیگر در هم هستند تقاطع می کنم. گذشته از قطب نمای من ، با ارزش ترین ابزارهای پیمایش نقشه های من هستند. وقتی نقشه از سری 1: 250،000th دقیق تر نباشد ، برخی از دقت را از دست می دهم ، جایی که یک اینچ برابر 250،000 اینچ بر روی زمین است و یا قابل تشخیص تر تر ترجمه شده یک اینچ برابر با چهار مایل است. به عنوان یک اندازه گیری اقتصادی و وزن ، من مجموعه کاملی از نقشه های 1: 50،000th را ندارم که دقیق ترین آن موجود است. زمان به من خواهد گفت اگر انتخاب من اشتباه بوده است.

نکته ای که من به عنوان شبه جزیره اشلی در هشتاد درجه قرار می دهم و موقعیت فعلی من را نشان می دهد. شمالی ترین دو جزیره در نزدیکی شصت و هشت درجه در آنجا واقع شده است. به سمت شرق ، ساحل در جایی بیش از افق قرار دارد. با آوردن این دو خط از نقاط شناخته شده در زاویه دقیق خواندن قطب نما به تقاطع آنها می توانم محل اردوگاه خود را تا صد پا قرار دهم. دانستن جایگاه من در جهان با چنین دقت ، کاری را برای حس رفاه من مهم می کند ، حتی اگر می دانم اگر نیاز داشتم راه خود را برای بازگشت از اینجا بیابم ، فقط لازم است همان خط ساحلی را که دنبال کردم.

3:20 بعد از ظهر - من با کمان قایق رانی خودم نمی توانم از یخ عبور کنم و نتوانستم یک سرب باز پیدا کنم ، این بدان معنی است که من عکس می گیرم. برای اهداف عملی این پرتره هیچ چیزی برای من به ارمغان نمی آورد ، زیرا تنها من را به سمت امتداد کوتاه و باز آب فراتر از آن می برد و بعد از اینکه برای یک فاصله کوچک لمس کردم ، یخ یک بار دیگر من را مسدود خواهد کرد. اگر صبر داشتم منتظر بمانم ، طی چند روز تمام این یخ ها ذوب می شوند یا احتمالاً به اندازه کافی در یک طوفان بهاری گرم می شکنند تا مرزهای وسیع مورد نیاز خود را ترک کنند. ایده احضار اعصاب فقط برای صبر کردن حتی جذابیت کمتری نسبت به فشار از طریق بوته های شکسته نشده با چرخ دنده دارد.

این خط ساحلی بدون درز از Wollaston Lake بین تنبیه طاقچه سنگ با مناطق تیز ، گشاد سنگ و مناطق بهاری آن از خزه sphagnum که در هر مرحله شامل کمبود و غرق شدن است ، متناوب است. هیچ مسیری ، حیوانی یا انسانی ، از خط ساحلی پیروی نمی کند. برای عبور از آن نیاز به چهار سفر برای کیف ها است. به جز کیسه ای که بیشتر لباس من است ، این بسته های پرتقال در این مرحله اولیه ، که با تمام غذاها و سوخت من پر شده اند ، ممکن است بیش از صد پوند وزن داشته باشند. من واقعاً نمی دانم چه وزنی را تحمل می کنم و مطمئن نیستم که می خواهم. من این توانایی را ندارم که یک بسته به وزن بیش از صد پوند را از طریق بوش بی رویه منتقل کنم ، بنابراین اگر من نمی دانم که من این کار را انجام می دهم ، همان است که اگر من نیستم. برای ساختن آن در این قلم مو خشن و ضخیم ، سفر جداگانه ای را برای وسایل سنگین اضافه می کنم: موارد نقشه ، کیف میله و بالشتک ها ، چیزهایی که در صنوبر نزدیک رشد کرده اند. قایق رانی به حمل خود نیاز دارد. اندامهای صنوبر به زمین آویزان هستند و ضخامت این نزدیکی دریاچه است اما اغلب در آن جیب هایی که از بدترین باد و سرما محافظت می شوند به بیست فوت یا بیشتر رشد می کنند. هرجای بچه ها نزدیک به هم رشد می کنند برای حرکت به جلو ، درختان را با تبر در حالی که نمی توانم به اندازه کافی با وزن بدنم بهار بخورم ، به اندام می رسانم.

ساعت 6:33 بعد از ظهر - من پرتره کامل شده و من به آب شفاف روبرو نگاه می کنم. چقدر خوب تصویربرداری انجام شده باقی مانده است که دیده نمی شود. قایق رانی را بار خواهم کرد و به کوهنوردی دریاچه ادامه خواهم داد. آسمان آن آبی خاص و تیز است که فقط به نظر می رسد بر روی یخ دیده می شود. نسیم سبک با لبه های بی روح لباس من و ریزترین اندام های صنوبر بازی می کند. یک مرد نمی تواند این باد ریز و درشت احساس کند و نیازی به حرکت نداشته باشد.

10:15 بعد از ظهر ، کمپ سوم - من تا نه در یک دریاچه آرام خوابیدم. من راه خود را برای بیرون رفتن از Otter Bay و قسمت اصلی بدن دریاچه ولاستون کار کردم. دوباره خط یخ را می بینم ، جایی که صبح پیشرفت آن متوقف می شود.

در بیشتر جاهای قدیمی صدمه دیده ام ، شانه راست ، باسن راست ، پاها ، جدی نیست. هرچند که با هر سال درد و رنج بیشتر آشنا و ترسناک تر می شویم ، زیرا من خودم را با این کار در اوایل فصل تکان می دهم و خودم را برای آنچه می آیند آماده می کنم.

امشب مقداری خرد کردم اول ، برای خالی کردن قایق رانی ، مجبور شدم مسیری را با تبر کنار قلم موهای ساحلی هک کنم ، و یک بار که سایت چادر را انتخاب کردم ، متوجه شدم که یک صنوبر مرده بزرگ که به آن تکیه داده است. حتی در این آرامش مرده ، نمی توانستم زیر آن بخوابم. برش دادم و جابجا کردم. نور به سرعت محو می شود.