خانه به دور از خانه - یک فرد درونگرا که در یک کشور خارجی کار می کند

بی حس. این همان احساسی بود که هنگام عبور از سالن عزیمت می کردم. بدون هیجان ، غم و اندوه ، وقتی که برای سوار پرواز خودم می رفتم ، ذهنم خالی بود. چند هفته گذشته را صرف خداحافظی با دوستانم کردم. و همین چند لحظه پیش با خانواده ام خداحافظی کردم. هنگامی که از درون دروازه ها به داخل سالن عزیمت می رفتم ، اشک های مادرم را دیدم. این تصویر در ذهن من دوباره پخش می شد تا اینکه سرانجام واقعیت غرق شد. من با یک چمدان که شامل تمام وسایل من بود به سمت شهر ناآشنا می رفتم. خیلی وقت خواهد گذشت تا دوباره افرادی را ببینم که آنها را دوست دارم.

این داستان از چند ماه گذشته آغاز شد. با استعفا از اولین کار خودم ، در این فکر می کردم که بعد از این چه کاری باید انجام دهم. من تمام زندگی خود را در سنگاپور ، یک شهر جزیره ای کوچک در جنوب شرقی آسیا تحصیل کرده ام ، کار کرده ام و زندگی می کردم. از ساحل غربی یک ساعت به سمت شرق رانندگی کنید و به انتهای دیگر جزیره خواهید رسید. سنگاپور با وجود 6 میلیون نفر جمعیت و یکی از پیشرفته ترین کشورهای جهان با وجود تاریخ کوتاه خود از زمان استقلال. این مکان بسیار دوست داشتنی است و خوشحالم که می توانم آن را خانه بنامم. اما من بی قرار بودم و بیشتر آرزو کردم.

خواب دیدم که در شهرهایی مثل نیویورک ، لندن ، پاریس ، شانگهای یا توکیو زندگی کنم. مکان های کیهانی با افراد مختلف و فرهنگ های منحصر به فرد. جذابیت این شهرهای بزرگ من را به خود جلب کرد. با این حال ، نه یک بار ، تصور کردم که خودم در شهر سوژو پایان دهم. همه اتفاقاً اتفاق افتاد. اما این یکی از بزرگترین رویداد شانس بود که من به اندازه کافی خوش شانس بودم که با آن روبرو شدم.

به سوژو

در آن زمان که من در جستجوی شغل بودم ، یکی از دوستانم مرا با جفری ، مدیر عامل شرکت PatSnap آشنا کرد. او به دنبال یک مدیر محصول بود تا در سوژو مستقر شود. نقش به نظر می رسید متناسب با من ساخته شده است. اگرچه سوژو در لیست شهرهای ایده آل من نبود ، اما من در ساختن یک محصول کار می کنم و در خارج از کشور زندگی می کنم. دو مورد که من بیشتر می خواستم. با هیجانم ، بدون فکر کردن به آنچه می خواهم پشت سر بگذارم ، خیلی سریع پیشنهاد را پذیرفتم. حداقل ، تا زمانی که پرواز خود را به سوژو سوار نکردم.

VENICE شرق

چشم انداز جذاب سوژو

سوژو یک شهر برجسته با 2500 سال سابقه است. مرکز شهر ترکیبی از زمانهای تاریخی و مدرن است. سوژو محل زندگی برخی از بهترین باغ های کلاسیک جهان است. با شبکه ای از کانال های در ارتباط با پل های سنگی ، تقریباً به نظر می رسد که کل شهر خود شهری بود که بر روی آب ساخته شده بود. همراه با بسیاری از بتکده ها ، دیوارهای شهر باستانی ، معابد ، چشم انداز سوژو بر تاریخ افتخارآمیز شهر برجسته می شود.

یک باغ کلاسیک در سوژو

در شرق مرکز شهر واقع شده است ، که با دو دریاچه Jinji Lake (金鸡湖) و دریاچه Dushu (独 墅 separated) جدا شده ، مکانی است که من برای دو سال آینده می خواهم به خانه بروم. منطقه صنعتی صنعتی سوژو (SIP) یک پروژه توسعه همکاری مشترک بین دولت چین و سنگاپور بود. این منطقه شهری مدرن و به خوبی برنامه ریزی شده است و دارای نفوذ قوی در سنگاپور است. اگرچه امروزه ، تعداد اندکی از سنگاپورها هنوز در آنجا زندگی یا کار می کنند. مثل خانه احساس نمی شد.

اولین وعده غذایی من یک تکه نان خریداری شده از فروشگاه راحتی بود. درست در خارج از یک نیمکت نشسته است که آن را می خورد. پرمخاطب و نسبتاً کوچک بود. درک من از ماندارین فقیر بود و من با آن مکان ناآشنا بودم ، بنابراین برای هر کاری که می توانم پیدا کنم حل و فصل کردم - آن تکه نان.

بر خلاف آب و هوای گرمسیری در سنگاپور ، در اواسط پاییز با نزدیک شدن به زمستان به سوژو رسیدم. با فرا رسیدن زمستان ، من کاملاً آماده نبودم. در تعطیلات ، من همیشه فکر می کردم زمستان یک فصل سرگرم کننده است. اما 1 هفته در یک هتل راحت در حالی که در تعطیلات است با زندگی در کل زمستان یکسان نیست. من اولین شب زمستانی خود را با لرزیدن و به سختی خوابیدن گذراندم ، بدون اینکه بدانم برای گرم نگه داشتن یک تشک تشک باید بدست آورم. این بدبخت بود - حتی شروع به از دست دادن دمای گرم سنگاپور کردم.

مردم

11 میلیون نفر در سوژو زندگی می کنند و یا کار می کنند - تقریباً دو برابر جمعیت سنگاپور. اما از بین این 11 میلیون نفر ، یک فرد مجرد وجود نداشت که من آن را بشناسم. من به عنوان یک درونگرا ، تمایل داشتم که خودم را حفظ کنم و درک ناچیز ماندارین من قطعاً کمکی نکرد. وقتی مجوز کار خود را دریافت کردم ، دیدم که من را به عنوان "بیگانه" معرفی می کند ، که در آن زمان به طرز عجیبی مناسب احساس می شد.

در اوایل مدت حضور در آنجا ، من فکر می کردم که فقط تسلیم شوید و به خانه برگردم. شاید این کار خانه داری بود ، شاید تنهایی بود ، شاید غذا باشد ، شاید فقط زمستان سرد بود. کار عالی پیش نمی رفت و کار سخت پیش می رفت. غالباً وقتی از ما انتظار می رود مجموعه جدیدی از ویژگی ها را انتخاب کند ، رئیس ما هدف قرار خواهد داد. ما بعنوان مدیران محصول ، این موضوع را به توسعه دهندگان خود باز می گردانیم و درمورد آنچه می توانیم یا نمی توانیم تا تاریخ تعیین شده بسازیم ، با آنها درگیر هستیم. احساس می کردم یک پیام رسان خبر بد است که بین آنها گیر افتاده است. فقط بعداً یاد می گیرم که در واقع همه ما یک هدف مشترک داشته باشیم اما در آن مرحله هریک از ما روی اهداف فرعی خود تمرکز می کردیم. برای توسعه دهنده ما ، هدف آنها اطمینان از ارائه موفقیت آمیز ویژگی ها با حداقل اشکالات بود. برای ما مدیران محصول ، این بود که تا حد امکان ویژگی های محصول را ارائه دهیم و رئیس خود را راضی نگه داریم. در نتیجه این درگیری در اهداف ، جلسات غالباً به عنوان استدلال به پایان می رسید و همه از آنچه به پایان رسید ناراضی بودند.

Little Dragon Prawns aka Crayfish (小 龙虾). یکی از غذاهای مورد علاقه من در سوژو است.

اما اگر یک مورد وجود داشت که به من کمک کرد ، این افرادی است که من با آنها ملاقات کردم که به آرامی دوستان من شدند. آنها با این بیگانه گرامی ، دوستانه و بسیار صبور بودند که به نظر کمی شبیه آنها بود اما چیزی شبیه آنها به نظر نمی رسید - به دلیل ضعف تلفظ ماندارین من. و به تدریج ، فهمیدم که اجازه می دهم آنها را وارد دنیای خود کنم. آنها مرا به اطراف آوردند و سوژو خود را به من نشان دادند - سوژو محلی ها. آنها به من نشان دادند که مکان های بهتری برای غذا خوردن وجود دارد و گهگاه ، ما در یک غذای بهتر رستوران زیاده روی می کنیم. رفیق من ، جویس (高俊،) ، حتی به من کمک کرد تا یک تشک تشک پشمی را انتخاب کنم - که برای گرم نگه داشتن در طول زمستان بهتر بود.

در طول 2 سال ، من از هریک از آنها چیزهای زیادی آموخته بودم. آنها الهام بخش و به طور مداوم من را به چالش می کشند که بهتر شوم.

من عاشق خواندن و یادگیری چیزهای جدید هستم. و من برای انجام این کار ، کافه های مورد علاقه خود را بعد از کار در شب و آخر هفته مکرر می کنم. من در مدیر کالای همکارم ، کوین (رو) با روحیه مهربانی آشنا شدم. او غالباً قبل از من آنجا بود و بعد از من می ماند. تمرکز و اشتیاق او به یادگیری باعث شد که من برای مبارزه با تنبلی من و افزایش شدت اهداف یادگیری من را تحریک کند.

به اعتقاد من مردم مهمترین جنبه تنظیم موقعیت مکانی جدید ، خواه یک کشور ، شهر یا محل کار جدید است. توانایی باز کردن خودم به افرادی که با آنها ملاقات کردم و ایجاد ارتباط با آنها به من کمک کرد تا در یک محیط جدید قرار بگیرم. و همراه با آن ، تمام مزایای تجربه این محیط جدید به وجود می آید.

تجربه یک فرهنگ متفاوت

در حالی که ساکن شدم ، خودم را از محیط اطراف خود آگاه تر کردم. من متوجه شدم که اتفاقات جالبی رخ می دهد و مقایسه آنها با چیزهای خانه ام.

در اولین روز کار من ، دقیقاً ساعت 12 بعد از ظهر تیز ، همه افراد در شرکت ایستادند ، تقریباً مانند ساعت کاری. از تعجب تعجب کردم که آیا اتفاقی افتاده است - فقط برای کشف اینکه آنها به سمت ناهار می روند. وقتی از ناهار برگشتند ، یکی یکی شروع به چرت زدن کردند ... چه خبر بود؟ این اتفاق روز به روز و بدون شکست رخ داده است. فهمیدم که قرار است در هنگام استراحت ناهار وقت کافی چرت بزنیم.

شاید یکی از جالب ترین چیزها در مورد زندگی در کشور دیگری یا حتی یک شهر متفاوت ، تفاوت فرهنگ باشد. در معرض خطر صداگذاری کلیشه ، از تجربه فرهنگ جدید چیزهای زیادی برای آموختن وجود دارد. مراقب باشید و به این موارد کوچک توجه کنید. موارد خوب و بد وجود خواهد داشت. در آنچه اتخاذ می کنید انتخابی باشید.

من خودم چرت زدن بعد از ظهر را امتحان کرده ام و هرگز مجبور نشده ام خودم را مجبور کنم که بعد از ظهر دوباره در محل کار بیدار بمانم.

معرفی در یک کشور خارجی

به نظر من جنبه مهم دیگر این محیط جدید این واقعیت بود که افراد کمتری را می شناسم. این بدان معنی بود که من خودم وقت بیشتری را می گذراندم. در حالی که این ممکن است به عنوان یک چیز بد به نظر برسد ، به عنوان یک درونگرا ، این بهشت ​​بود. تنها زمان این فرصت را برای من فراهم کرد تا منافع خود را دنبال کنم و کنجکاوی خود را جبران کنم. من یاد گرفتم که چگونه یاد بگیرم ، شروع به تفکر عقلانی تر کردم و وقت بیشتری را صرف تأمل کردم. مراقبه را برداشتم ، از شر نفسم خلاص شدم و به ساختن عادتهای سازنده روی آوردم.

در محل کار ، من شروع به مشاهده آنچه اتفاق می افتد فراتر از منطقه خودم است. من در مورد رهبری و مدیریت بیشتر آموختم. من مهارت های خود را در مدیریت و طراحی محصول توسعه داده ام. من اهمیت فرهنگ را فهمیدم و از طریق گذار از یک مجموعه توسعه متناقض به آن که مبتنی بر اعتماد و کار گروهی منسجم باشد ، زندگی کردم.

به تدریج ، هرچه بیشتر یاد می گرفتم بیشتر احساس می کردم از زندگی آگاهی دارم. بعد از این زندگی چندین ساله ، سرانجام شروع به زندگی آگاهانه کردم. برای اینکه واقعاً به جای این که توسط Monkey Gratification Monkey در ذهنم هدایت شود ، واقعاً آنچه را که در آن می گذرانم انتخاب کنم.

پس از 2 سال

من هنوز از زمستان های یخ زده متنفرم. غذای آنجا هنوز کاملاً مطابق سلیقه من نیست - ضرب و شتم غذای سنگاپور سخت است. اما من به هر چیزی تجارت خود را در سوژو تجارت نخواهم کرد. 2 سال سوژو به من کمک کرده است که بی اندازه رشد کنم. اگر بیشتر در آسایش خانه بمانم ، چیزی بیش از آنچه می توانم بدست آورم.

اگر فکر می کنید خانه خود را برای کار در خارج از کشور ترک کنید. اگر مثل من هستید ، یک درونگرا هستید. اگر نگران این هستید که آیا می توانید با یک کشور جدید سازگار شوید. بر اساس تجربیات خود ، به شما پیشنهاد می کنم که بروید و از فرصت استفاده کنید. کار و زندگی در کشوری به دور از خانه آسان نخواهد بود. این بسیار ناراحت کننده خواهد بود و شما به تنهایی و گمشده خواهید بود. اما حفر کنید و ادامه دهید. شما تجربه را دوست خواهید داشت.