هند Pt.1 (دهلی نو ، امریتسار)

یکی از دوستان ، هند را به عنوان یک کشور در حال نقاب گرفتن از قاره توصیف کرد. دو مسافری که در وین با آنها ملاقات کردم گفتند که آنها پس از یک ماه به سختی سطح را خراشیده اند. من دو هفته است که در اینجا هستم. برای نوشتن دقیق در مورد این مکان به نیم عمر نیاز دارم. هند یک گلدان ذوب به نسبت حماسه است ، که شامل چندین ایالت با فرهنگ ها ، خرده فرهنگ ها ، مذاهب و سیاست های خاص خود است. دو هفته گذشته را در منطقه شمال غربی هند گذراندم و در دهلی نو شروع کردم.

دهلی نو با یک مه نازک (گاهی اوقات در داخل خانه) پوشیده شده است ، ترکیبی از مه و آلودگی ، اما بیشتر از دومی. در حال حاضر آلودگی هوا از هر جای دنیا بدتر است. شخصی به من گفت یک روز در دهلی نو معادل سیگار کشیدن 40 سیگار است ، اما من این را واقعاً بررسی نکرده ام. نفس نفس کشیدم وقتی بیرون رفتم ، آگاهانه از طریق روسری پنبه ام تنفس کردم. همانطور که من سعی کردم یک نقشه را جمع کنم. من علاوه بر تعداد کمی از توصیه‌هایی که در طول سفرهایم داشتم ، هیچ سرنخ لعنتی برای انجام این کار در این کشور نداشتم. من فقط می دانستم که قرار است یک ماه در اینجا باشم. من برخی از wi-fi فرودگاه را تمیز کردم و یک AirBnb را در خانه شخصی در دهلیز جنوبی رزرو کردم.

یوم

من با استفاده از سیستم مدرن مترو دهلی ، راه خود را با حداقل سختی پیدا کردم. به محض ورود من از میزبانم استقبال شدم ، یک مرد سرخپوست و هندی به نام Woren در مورد قد من با یک سر تراشیده و پنج ساعت سایه بان. او انگلیسی را با لهجه تقریبا نامرئی صحبت می کرد. وورن با عمه خود و دوست دختر سیبری خود زندگی می کرد ، که وقتی با هم آشنا شدیم ، چای و غذا را برای ما تهیه می کردند.

Woren در مایکل جکسون بزرگ شد و R&B صاف آواز می خواند. استعدادهای صوتی وی به وی اجازه داده است تا به سراسر جهان سفر کند ، جایی که شهرهایی که به خوانندگان غربی دسترسی ندارند ، به وی پرداخت می کند. آنها فکر می کنند که او سیاه است. Woren یک ترانه سرا و آهنگساز با استعداد واقعاً استعداد است و داستان هایی از همه هنرمندان غربی را که برای مدت چهار سال در کارورزی به عنوان کارورزی در Universal Music نوشت ، برای من تعریف کرد. Woren در صحنه موسیقی زیرزمینی هند قرار دارد و به گروه دوست خود اعتبار می دهد که هیپ هاپ (بولیوپ) و نقاشی های دیواری را به دهلی نو معرفی کند. در نتیجه او به طور رایگان وارد هر باشگاه می شود. وی علاوه بر آرزوهای خود و چگونگی برنامه ریزی برای دستیابی به آنها ، دیدگاه خود را در مورد صنعت بین المللی موسیقی به اشتراک گذاشت.

اولین سوار توک توک من.

پس از یک وعده غذایی سریع ، Woren من را به بازار خاکستری ، دومین قطب بزرگ الکترونیک در آسیا همراهی کرد. ما روی یک توک توک ، یک اسکوتر سه چرخ دستی که به سرعت تبدیل به وسیله اصلی حمل و نقل من در هند می شود ، حرکت کردیم و از طریق خیابان ها حرکت کردیم. دو مایل به مدت 50 سنت. خود بازار مملو از افرادی بود که کالاهای مختلفی را در آن می چرخیدند. میزبان اتاق های نمایش شامل طبقه اول بازار در فضای باز ، جایی که اخیراً لپ تاپ های منتشر شده در بالای پیشخوان ها نشسته بودند و تقریباً قیمت کامل فروختند. هیچ کس کروم بوک نداشت ، بنابراین من یک لپ تاپ ارزان ویندوز را با قیمت حدود 250 دلار خریداری کردم. برای خرید بعد از خرید مجبور شدیم به طبقه دوم مرکز صعود کنیم تا یک پسر بتواند یک USB USB را به رایانه من بخورد و یک نسخه دزدگیر ویندوز 10 را نصب کند. سرانجام مجهز به یک کامپیوتر کاربردی ، من عصر و کل را سپری کردم. روز بعد با نوشتن و برنامه ریزی برای ماه ، وقتی که ایما هر چند ساعت یک بار بعد از فنجان چای چای خوشمزه و چاشنی های غذا را برای من به ارمغان آورد تا من را ادامه دهم.

بازار خاکستری // جراحی سیستم عامل

من فقط برای آخرین روز (امیدوارم) در دهلی نو یک هدف و یک هدف داشتم: بلیط قطار بخرید. وب سایت های دولت هند یک کابوس رابط کاربری است ، بنابراین رزرو آنلاین تقریبا غیرممکن بود. من چاره ای جز این نداشتم که پنج مایل به ایستگاه مرکزی قطار دهلی سوار شوم. کلمه "هرج و مرج" بر یک مفهوم منفی بیش از حد منفی است ، بنابراین بیایید فقط بگوییم که ایستگاه راه آهن هم کاربر پسند نبود. کارگران در پیشخوان ها پشت شیشه های ضخیم در دیوارهای چپ و راست ایستگاه نشسته بودند و صف های طولانی مربوط به قطارهای مختلف روی سکوهای مختلف بود که نیاز به انتظار در صف اولیه داشتند تا بفهمند کدام صف شما قرار است صف بکشید. مجبور شدم پرواز از پله ها را طی کنم ، از روی سکوها ، طبقه پایین و بالاخره از طبقه بالایی به جبهه غربی ایستگاه بیابم تا دفتر بلیط های گردشگری خارجی را بیابم ... فقط برای کشف اینکه گذرنامه من برای خرید بلیط لازم بود. من ادم سفیه و احمق هستم.

آزمایشگاه

من قبلاً در دهلی مرکزی بودم ، بنابراین به سمت پارک مرکزی رفتم و در این مسیر خیابان های مختلفی را کاوش کردم ، جایی که دیدم گله ای از شاهین های غول پیکر در یک فروشگاه قصابی دایره می کنند و قبل از اینکه توک توک را به محل Woren برگردانند ، از مرکز خرید ملی بازدید کردند. پاسپورتم را برداشتم و بلافاصله به ایستگاه قطار بازگشتم ، این بار با موفقیت بلیط تهیه کرد. من مترو را عقب گرفتم و وداع گفتم قبل از اینکه یک توک توک دیگر را به ایستگاه قطار دیگری برسانم.

بعد از تماشای Darjeeling Limited در پرواز ، من از سوار شدن به یکی از قطارهای مشهور هندوستان هیجان زده شدم. سوار قطارم شدم و به قسمت بالایی یک کابین خواب ، که در آن به من برگه ، یک پتو و یک بالش فوق العاده راحت داده شد ، صعود کردم. من بیشتر ساعتهای 14 ساعت را که خوابیدم از خواب بیدار شدم که قطار به پایتخت سیک آمستر ، Punjab نزدیک شد.

من از دیدن گروه بزرگی از مسافران در خوابگاه من بعد از اینکه در هفته گذشته کم و بیش در خانه خودم بودم ، خوشحال شدم. من برای یک صبحانه پراکنده نشسته بودم و خودم را با میهمانان دیگر آشنا کردم. یک تجمع سیاسی در جلوی خوابگاه در جریان بود. خیابانها با زن و مرد صف کشیده شده بودند که با دقت به سیاستمدار و بازیکن سابق کریکت گوش می دادند. این تظاهرات پس از آن به خیابان ها راه یافت و در را کوبید تا از پشت پشتیبانی کند. برخی از کارمندان تلاش کردند تا مسافران سفید را از خوابگاه من بگیرند تا در جلوی جمعیت بایستند. رنگ گرایی در هندوستان آن را به روش های عجیب و غریب تجلی می دهد.

خوابگاه برای کلیه مناظر مهم اطراف شهر تورهای منظم برگزار می کرد. آن شب من از معبد طلایی ، مکه برای سیک ها دیدن کردم و از تاریخ و فلسفه آنها مطلع شدم. این یک دین نسبتاً جوان (حدود 500 سال قدمت) است که تا حدودی در تلاش برای شورش علیه سیستم کاست هندوستان با ادعای همه انسانها به طور برابر ایجاد شده است. این معبد به طور کامل از طلا پوشانده شده و توسط دریاچه مصنوعی احاطه شده است که درخشان نور ساختمانهایی که شامل آن هستند را بازتاب می دهد. ما از آشپزخانه های عظیم معبد گشت و گذار کردیم که روزانه 100 کیلو وعده غذا بدون هزینه سرو می کنند و در کنار 300 انسان گرسنه دیگر یک غذای تغذیه ای را روی زمین می خوردیم. شب با یک مراسم اختتامیه به پایان رسید ، جایی که داوطلبان با انتخاب آن در یک کالسکه طلایی و خواباندن آن تا صبح روز بعد ، آن را به خواب می برند.

معبد طلایی // کالسکه مخصوص گوروها

روزها چنان عملی بسته شد که جزئیات کمی مبهم شده است. در یک مقطع یک تور غذایی وجود داشت که من با غذاهای محلی آشنا شدم. چرب ، روغنی ، خوشمزه؛ با پیشرفت روز می توانستم احساس کنم منافذ من گرفتگی دارد.

سپس مراسم اختتامیه مرز بین پاکستان و هند برگزار شد ، که من یک ویدئو را در مورد چند سال قبل دیده ام. در صورتی که علاقه مند باشید این کلیپ است! این بسته شدن بصورت زنده پدیده بود. جو ، برقی. طرف ما از مرز آجیل بود ، به عنوان یک مرد اعتیاد به مواد مخدره در همه لباس سفید ، جمعیت را بالا گرفت. نگهبانان در یک نمایش همزمان از رقابت و رفاقت ، روسری های عجیب و غریب می پوشیدند و در موقعیت های مختلف ماچو قرار می گرفتند و سعی می کردند از همتایان پاکستانی خود را بهتر نشان دهند.

ما با یک معبد به شوخی لقب هندو دیزنی لند را متوقف کردیم ، جایی که گروه ما از طریق پیچ و خم های سالن های گچبری شده و آینه کاری که مجسمه ها ، نقاشی ها ، پوسترها و دیگر کارهای خدایان مختلف را از پانتئون هندو نگه داشته بودند ، هدایت شدند. ما در میان غارهای مسخره خزیدیم و با گذر از پنهان با گذشتن از 2 اینچ آب که کف آن را پوشانده است ، پابرهنه حرکت کردیم.

روز آخر من در یک روستای محلی گذراندم که خانواده میزبان ما کل لباس را با لباس سنتی سیک پوشیدند. برای کمک به میزبانی 80 دانش آموز که از مدرسه سیاست های عمومی فارغ التحصیل دانشگاه هاروارد بازدید می کردند ، به خانواده گاوهای خانواده کمک کردیم ، چوپاتی را بچرخانیم و صندلی هایی را ترتیب دهیم تا میزبان میزبان 80 دانش آموز باشیم. پس از عزیمت گروه بزرگ ، ما با صعود به تراکتورهایشان و رانندگی در شهر جشن گرفتیم ، به طور مختصر در خانه همسایه متوقف شدیم تا یک بازی کودکانه را انجام دهیم که ترکیبی از برچسب ، قرمز مریخ نورد و کشتی در خاک بود.

جادوگری // گرفتن رکت در خاک

صبح روز بعد ساعت 4 صبح برای گرفتن پرواز بلند شدم ، راننده توك توك توك خوابگاه هنگام ورود به لابی از اتاقم در حال ایستادن توجه بود. او فوراً مرا به فرودگاهی كه من به سرعت به مقصد بعدی خودم تحویل داده شد ، تحویل دادم: جودپور ، شهر آبی.