دنباله Inca کمتر سفر کرد

تقریباً پانصد سال پیش ، ماچو پیچو یک شهر زنده بود ، ساکن اینکاها بود که با زراعت تراسهای سرسبزی که از کنار کوه حک شده بودند ، خود را حفظ کردند و با پرستش خدایان کوه و خورشید.

پس از اینکه هیرام بینگام باستان شناس آمریکایی در سال 1911 به "شهر گمشده" خط خورد ، یکی از مسیری که بسیاری از اینکاها برای پیوند خود با دیگر مکان های اینکا استفاده می کرد ، به تدریج به یکی از بزرگترین جهان برای سخت و بی پروا تبدیل شد. این مسیر از محوطه های شیب دار آند عبور می کند ، از کنار قلعه ها و ویرانه های متعدد اینکا عبور می کند ، و منظره ای دیدنی از کوه های پوشیده از برف و دره های حاصلخیز را نشان می دهد که در یکی از مکانهای دیدنی میراث جهانی به اوج خود می رسد.

امروز ، با وجود استقبال هزاران گردشگر که بطور غیرقانونی با اتوبوس و قطار از کوسکو در روز استقبال می کنند ، احتمالاً هنگام ورود به سایت تا حدودی کمرنگ و بی پروا رضایت خود را پیدا می کنند. سپس این ترسناک ، لاغر و برنزه از این کار ، خود را در حال کشف کاوشگرهای شبه اسطوره ای در کنار انبوهی از بازدیدکنندگان دارای تلفن های هوشمند می کند که با للاماها سلفی می گیرند.

یا احتمالاً بدتر است. در سال 2014 ، در حالی که ماچو پیچو در صدر لیست مشاوران مسافرتی در مقصد مقصد های جهانی قرار داشت ، دولت پرو با عصبانیت گردشگران برهنه خود را برای عکس های فیسبوک درگیر کرد. یک زن و شوهر با فیلمبرداری در وسط میدان اصلی ، بین Intihuatana و Sacred Rock فیلمبرداری شدند.

در حالی که ماچو پیچو در حال نزدیک شدن است ، یا به بهره برداری بیش از حد دست یافته است ، اینک دنباله اینکا است که به آنجا منتهی می شود. به حدی که دولت پرو باید به کارمندان خود نیاز دارد تا یک راهنما را استخدام کنند و مجوز خرید ، که در روز محدود به 500 نفر است (این تعداد بسیار محدود به نظر نمی رسد ، نشان می دهد که دنباله شلوغ می تواند باشد). راهنماها پرهزینه هستند ، بسیاری از اپراتورها با پرداخت 1000 دلار از هر شخص در شمال ، شارژ می شوند و اگر با کمترین پیشنهاد دهنده بروید ، کیفیت تجهیزات را پیدا خواهید کرد و مواد غذایی منعکس می شود.

احتمالاً هیرام بینگام راضی است که اکتشاف او اکنون مورد توجه بسیاری افراد قرار گرفته است. حتی یک قطار لوکس نیز وجود دارد ، "Hiram Bingham" از Cusco ، که غذاهای لذیذ را سرو می کند ، سرگرمی را فراهم می کند و هزینه سفر 800 $ آن را دارد. این شهر کوشکو ، مرکز استان را به یک مرکز مهم منطقه ای و مکه های توریستی تبدیل کرده است که هر ساله هزاران نفر را از سراسر جهان به ارمغان می آورد.

با این وجود ، بینگام نیز می تواند با از دست دادن عرفان که چنین محبوبیتی را همراه دارد ، با آهستگی آهسته شود ، و از این که عملی تر است ، ممکن است او نیز از این ایده که بسیاری از این دلارهای توریستی که به جیب نخبگان پرو و ​​شرکت های خارجی مانند هایات و شراتون می روند ، اخم کند. و نه بومیان محلی و بومی که فوریت بیشتری به آنها احتیاج دارند و اجداد آنها ، در نسلی که منجر به نابودی نزدیک خود توسط اسپانیایی ها می شود ، محلی را که بیگانگان و نخبگان از آن بهره می گیرند ساخته اند.

به عبارت دیگر ، اینک دنباله سازگار است. دیگر این جادویی را که یک بار پیشنهاد داده بود ، ندارد. علیرغم هجوم ثروت به منطقه ، داده های بانک جهانی گزارش می دهد که حدود 25٪ پرووانی ها سطح فقر ملی را برآورده می کنند ، این کشور با درآمد متوسط ​​سالانه حدود 6000 دلار است. بندرهای اینکا دنباله در این حدود 25 درصد قرار دارند و جزو افراد بسیار فقیر جهان هستند که برای بادام زمینی کار می کنند. بدون شک برخی از لباس های پیاده روی بهتر از سایرین هستند ، اما تریل بدلیل این واقعیت که اجازه می دهد تا بندرهای انسانی (قاطرها ، الاغها و اسبها به دلایل اکولوژیکی مجاز نباشند به دلیل اینکه در سایر مسیرهای مسافت طولانی پرو قرار دارند) رپ بدی می شوند .

همه اینها باید باعث شود تا تریکرها کمی بهم چسبیده و در صندوق های فانی با چاپلوس ببندند و به کوه بروند و پیش بینی کنند که سه وعده غذایی که به آنها خوش آمد می گوید ، و توسط مردان فقیر - و پسران - در صندل هایی که انجام می دهند پیش بینی می شود. آنها را به محل اردوگاه می ریزد ، چادرها را برپا کرده و قبل از رسیدن آن را می پخت.

اما در حالی که ماچو پیچو اگر در پرو هستید ، یک مقصد دیدنی باقی مانده است ، لازم نیست که آن را با اینکا دنباله ترکیب کنید. ما یک روز پرواز (با قطار و اتوبوس) را برای یک روز مسافرت از Cusco انتخاب کردیم و پیاده روی خود را برای یکی از مسیرهای "جایگزین" Inca ، به "شهر گمشده" Choquequirao نجات دادیم. البته این بدان معنا بود که ما مجبور شدیم در ناامید کننده ترفندهای Inca Trail شرکت کنیم ، اما به لطف راه آهن پرو راه های سریع تری برای عبور از آن سایت خاص از لیست شخص وجود دارد.

شهر اینکو از Choquequirao یا "گهواره ای از طلا" به زبان کچو ، واقعاً در یک زین کوه از فاصله حدود 2900 متر گهواره ای است. کوهها از یک طرف به طرز شگفت انگیزی به سمت دره رودخانه آپوریماک سقوط می کنند. رودخانه ای بر روی رودخانه امتداد می یابد که منظره های چشمگیر را از کوه ها ، در جهت جنگل آمازون ، به سمت آن سو می دهد Apurimac ، در حالی که در پشت به شرق قله های آند پوشانده شده از برف ، از جمله Salkantay ، یکی دیگر از گزینه های مورد علاقه Machu Picchu قرار دارد.

و دقیقاً همانطور که چیزی از نیم هزاره گذشته ماچو پیچو وجود داشت ، اجازه دادن به اینکاها قبل از عبور از رودخانه و ارسال انواع و اقسام تجارت و حمله به جنگل ، چوکه ، همانطور که افراد محلی به آن اشاره می کنند ، دستیابی به امروز آسان نیست. . رانندگی پنج ساعته طولانی با جاده های برگشت دهنده مو از Cusco شما را به سمت غرب ، بالای کوه می برد. با پایین آمدن چندین هزار پا به دره ای که به نظر می رسد با گذشت زمان از بین رفته است ، ما مزارع ریز و درشت ذرت ، آمارانت و quinoa را پشت سر گذاشتیم ، سرهای بنفش آن در حال چرخش در نسیم هستند. گله های کوچک گوسفند و بز در جاده ها سرگردان بودند ، که توسط بچه های کوچک و پیرها تمایل داشتند. فقر روستایی به طرز عجیبی با محیط باشکوه کاهش می یافت. افراد فقیر که در یک محیط طبیعی غنی زندگی می کنند. یک ساختمان کوچک در حومه روستای کچورا به عنوان مسیر پیست عمل می کند و تا آنجا که هر وسیله نقلیه چرخ دار با صدای بلند - یا قادر به رفتن است - عمل می کند.

شما نیازی به راهنمایی در مورد مسیر Choquequirao ندارید ، دقیقاً همانطور که برای بیشتر مسیرهای پیاده در پرو نیستید. ما یکی را انتخاب کردیم (دوست دارم بگویم که این به سهولت دو کودک من بود) و او سه اسب ، آشپز و دو اسب سوار شد. سوارکاران محلی در منطقه بودند ، در حالی که آشپز ، یک بیست و یک ساله به نام Xaime ، اهل کوسکو بود و ما قبل از ترک شهر ، او را برداشتیم. این باعث شد که پنج مرد چوپانی کنند که سه بیگانه را از کوه کوه می کردند. ما چندین نفر و زوج هایی را پشت سر گذاشتیم که پشت سر هم و پشت سر هم بودند که سفر را به تنهایی انجام می دادند. راهنمای ما ، لورنزو ، یکی از پیشگامان سکونت در منطقه کوسکو ، در مورد این غربیان انفرادی ناراحت شد. من سعی کردم این را توضیح دهم که همه افرادی که به پرو آمده اند ، قادر به تهیه راهنما و اسب نیستند. بسیاری از آنها ماهها مسافرت می کردند و با بودجه کفاشی موجود بودند ، اما لورنزو به نظر نمی رسید آن را بخرد.

در نهایت ، تا زمانی که سفر خود را به صورت محلی ترتیب دهید ، دلارهای شما به مردم محلی می رود و این قلب مسئله برای اکثر ترفندهاست. با فرض اینکه سوارکارها کار را می خواهند ، باید به درستی از آنها پاداش بگیرند و این بهترین کار با خرید خدمات به صورت مستقیم از طریق راهنما و شرکت کنندگان در این سفر انجام می شود و نه از یک صاحب مشاغل که در آن زمان کارمندان خود را کوتاه می کند. برخی لباس ها از لندن یا نیویورک کتاب می گیرند و از راهنماهای خارجی استفاده می کنند. اگر به صورت محلی رزرو می کنید و یا با لباس مناسب - که معمولاً از طریق ایمیل از خارج از کشور قابل دسترسی است - می توانید اطمینان داشته باشید که پولی که خرج می کنید به یک راهنمای محلی ، سوارکاران و دارایی های مرتبط می رود. و اگر نگران این هستید که کمپانی معامله گر به اندازه کافی کارمندان خود را پرداخت نمی کند ، می توانید با نوک زدن سالم (البته نه بیش از حد) این امر را تأیید کرده و آن را تهیه کنید.

مسیر خود به Choquequirao با پایین آمدن چند ساعت گرم و غبارآلود از طریق کلیدهای برگشت به دره Apurimac آغاز شد. لورنزو آسمانها را به طور مداوم برای عقاب ها و کندروها اسکن می کرد. او گفت: "آنها به من شانس می آورند." "اگر یکی را ببینیم ، یک راه خوب خواهیم داشت." در راه ، لورنزو پیراهن ریز فیبر سیاه پیدا کرد. او آن را برداشت و خراب کرد. او اعلام كرد: "جهانگردان" و آن را با دقت در پشت صخره پنهان كردند. "یکی از سوارکاران آن را دوست دارد!"

نیم ساعت بعد از عزیمت اولین Condor خود را دیدیم. در زیر ما بود که جریانات حرارتی را در دره سوار می کرد. دهانه بال آن باید تقریباً ده پا باشد. لورنزو چشمان خود را بست و برخی از ناخوشایندها را به کوه آپو ، یا کوه مقدس تغییر داد. همه چیز به دنبال بود.

شب اول را در ارتفاعات پایین در سواحل رودخانه گذراندیم که گرچه فصل خشک بود اما هنوز با شدت جریان داشت. در مورد ما از هر طرف کوهها به بالای 3000 متر بالا آمدند ، و چون خورشید از زیر کوه پایین می آید باد طلوع می کند ، و راه خود را از میان دره بدرقه می کند و همانطور که می رود ، گرد و غبارهای آن را منفجر می کند.

شاییم که تجارت خود را به عنوان یك نوجوان در مسیر Inca Trail آموخته بود ، برای ساخت اجاق گاز یك مشعل خود از یك ساختمان سنگی خشن كه قطعه اصلی اردوگاه بود استفاده كرد. او پس از گذاشتن یک میز کوکی ، شکلات داغ ، برگ های کاکائو و کمی ترد های ترد و تند سرخ شده که پر از سوال بلوانکو بودند ، شروع به پختن شام کرد. این یک کار سه مرحله ای بود که توسط سوپ سبزیجات با یک آبگوشت غنی از مرغ شروع شد و پس از آن پرچمدار پرو پرو ، لومو سالتادو ، نوعی گوشت گاو سرخ شده با برنج بخار پز شد. سرانجام ، هنگامی که چشمان بچه های من از لعاب زیاد بود ، وی کاسه های کوچک فولادی پر از پودینگ شکلات - که توجه آنها را به خود جلب کرد ، تولید کرد. شاییم برای کمک به دو پیشخوان منزوی ، بنیتو و ساموئل ، به عنوان پیشخدمت های ناخوشایند عضو شد.

روز بعد طولانی بود. ما از یک رودخانه دو به یکباره در یک جعبه فلزی معلق 30 فوت در هوا ، توسط سیستم قرقره معلق عبور کردیم. اسبها را رها کردیم. لورنزو كسی را استخدام كرده بود تا دو اسب اضافی در دو روز در پایین رودخانه به یك گذرگاه برود ، سپس 2000 متر صعود كند و دوباره به پایین بیاید تا در آن طرف با ما ملاقات كند. هنگامی که همه ما در کنار رودخانه بودیم ، پیاده روی هفت ساعته تا 2900 متر و سایت Choquequirao را شروع کردیم.

هنگامی که به حدود 2700 متر رسیدیم ، می توانستیم از خلیج عمیق به سمت خط الراس که در آن شهر فرو رفته بود نگاه کنیم. چند صد متری زیر سایت خود سیستم تراسهایی در حدود 20 هکتار را پوشش داده بود. اگر با دقت نگاه کنید ، لورنزو خاطرنشان کرد ، می دیدید که تراسها به شکلی شبیه روباه طراحی شده اند ، در یک سنت معمولاً باستانی آمریکای جنوبی ، شاید توسط مردم نازکا ، که به نظر می رسید قادر به فهمیدن اوضاع هستند. از هزار پا به بالا این تراسها در حاشیه کوه جایی که خورشید صبح و نسیم های تازه را گرفتار می کردند ، در حالی که در طول دره در می خندیدند ، حیرت زده بودند.

تراس روباه در Choquequirao

بیست و پنج سال پیش ، لورنزو پیش از آنكه كسی دیگر تحقیق كند ، دنباله ای از این سایت اینكا بود. اگرچه در سال 1911 کشف شده است (همان سال ماچو پیچو) تنها حدود 30٪ از این سایت حفاری شده است. و باستان شناسان مرتباً سیستم های جدید تراس را کشف می کنند. لورنزو گفت: "یک تابستان ، هفته ها با یک باستان شناس آمریکایی به کاوش در کنار کوه رفتم. ما با ساختارهای زیادی روبرو شدیم. من می دانم که کل تپه در آنها پوشیده است. "او به سمت قله عظیم کوهی که چوک روی آن نشسته بود ، پوشیده از شاخ و برگهای ضخیم حرکت کرد. "معابد ، ساختمانهای آیینی ، تراسها ، همه چیز در اینجا. بزرگتر از ماچو. "

ما یک زن و شوهر مزرعه ساده را گذراندیم ، که به کنار کوه چسبیده اند. ذرت برای خشک شدن در آفتاب روی زمین گذاشته شد. بعد از یک ایست بازرسی کوچک دولت ، مسیرمان را به سمت سایت حرکت کردیم ، تا ساعتی دیگر. سرانجام این مسیر دنباله دار با یک قلم مو از یک طرف و یک دیوار سنگی بازسازی شده از طرف دیگر باز شده است. سنگ های سنگ فرش سنگین جاده بزرگراه را تشکیل داده اند که برای صدها متر ادامه یافت. سپس از یک مسیر سنگی خشن بالا رفتیم و وارد پلاک اصلی شدیم ، یک منطقه چمنزار بزرگ که توسط خانه های سنگی پیموده شده است.

برخلاف ماچو پیچو که پر از تراکم بیشتری بود ، ساختارهای چوکو نسبتاً پراکنده شدند. این پلازا در نقطه‌ای کم کوه واقع شده بود ، در زیر آن تراسهای بزرگ و خیابان ورودی قرار داشت که بالای آن از یک طرف فضایی بزرگ ، احتمالاً آیینی ، به ابعاد یک میدان بیس بال قرار گرفته است. در طرف دیگر این پل کوهنوردی به یک مکان مذهبی دیگر با یک معبد و یک سری از باغ های بزرگ با دیوار قرار داشت.

عصر بود که ما به شهر رسیدیم و خسته شدیم. لورنزو با یک بررسی کامل درمورد سایت ، به نقاط مرتفع شهر پیوند زد و به جزئیات معماری اشاره کرد که به ما این امکان را می داد تا چگونگی زندگی ساکنان این مکان را تجسم کنیم. اما تصور واقعاً تصور اینکه باید این مکان را به خانه تبدیل کرده بود غیرممکن بود - بالای کاندورها ، با قطره های ترسناک از هر طرف ، صعودهای قلبی از هر جهت ، قله هایی که بالای سر شما و جهان در پاهای شما مانند همه تصورات ما ، ما در درک این واقعیت بودیم که چه چیزی ممکن است مانند ششصد سال پیش در اینجا باشد. اما برجسته ترین سکوت بود. برخلاف ماچو پیچو ، جایی که ما توسط چندین هزار بازدید کننده محاصره شده بودیم ، در اینجا تنها بودیم.

در یک معبد کوچک واقع در جوار جایی که سیستم آبیاری شهر از کنار کوه پدید آمده بود و آب را از دریاچه کوهستانی چند مایل دورتر حمل می کرد ، لورنزو تصمیم گرفت یک مراسم برگ کاکائو را انجام دهد.

در این زمان دختر نوزده ساله من تمام معماری و تاریخچه ای را که می توانست برای روز به دست آورد جذب کرده بود. لورنزو ما را به سوار کردن چند سنگ آخر فراخواند ، زیرا او یک اسلحه تخیلی را به سمت سر خود قرار داد و ماشه را کشید. پسر یازده ساله من چند قدم آخر را به سمت راهنما گشود. ما در داخل یک فضای تشریفاتی کوچک مستقیماً در زیر جایی که قنات شهر وارد شهر شد ، ایستادیم. در دیوار دیواری وجود داشت که پیشنهادهای رأی دهی قرار می گرفت.

لورنزو گفت: "من به خدایان کوهستان ، آپوس اعتقاد دارم." "و پدر سان." پوزخند زد و یک کیسه کوچک برگ کاکائو بیرون آورد. او چندین نمونه انتخاب را انتخاب کرد و هر سه مورد را به ما داد ، که به ما گفت که بین انگشت شست و پیشانی نگه دارید. "وقتی من آیین می کنم همیشه در مورد دوستانم ، در مورد مسافرت ، در مورد دوستانم احساس خوبی می کنم. کوه و خورشید خدایان اینکا هستند. من همیشه به آنها پیشنهادات می دهم و تشکر می کنم. "

"آیا این پیروی از کلیسای کاتولیک را دشوار می کند؟" پرسیدم ، فقط برای لگد زدن. او دریغ کرد و سپس پوزخند زد و گفت: "گاهی اوقات". خیلی برای فتح ، با خودم فکر کردم. به راحتی می توان این تصور را داشت که Conquistadors وقتی اسیر کوسکو را گرفتند ، به زندگی اینکاها پایان دادند و سر از امپراتوری بریدند. اما گاهی اوقات قطع شدن بدن باعث از بین رفتن بدن نمی شود.

میدان اصلی در Choquequirao

لورنزو چشمان خود را بسته و در حالی که در یک دایره در اطراف او ایستاده بودیم. بدون پیراهن پاتاگونیا و با کمی بیشتر alpaca ، او می توانست یک حلقه مرده برای آتاهوالپا باشد.

وی شروع به پوزش کشیدن عبارات کوچو ، مجموعه ای از نام های کوهستانی کرد: "Apu Machu Picchu ، Apu Salkantay ، Apu Choquequirao." با دقت گوش کردم و چشمانم را باز کردم. پسرم در این شرایط تشریفاتی زیر ناحیه بیسبال ، ناراحت کننده و بی حوصله خسته شده بود. دخترم بین فرسودگی و دلخوری معلق بود. اما سپس لورنزو گفت ، "زن سکسی آپو". ضرب و شتم از بین رفت و من اشتباه کردم که به دخترم با یک "چه فاک کنم؟" اصطلاح. او با صدای بلند گره زد ، سپس خم شد تا دهان خود را بپوشاند. پسرم اجازه خستگی را از دست داد ، و من هر دو به نظر می رسید که به طور مناسب ظاهری سخت دارند. لورنزو همچنان بدون لیست ادامه داد و لیست آپوس را نیز طی کرد. سپس ، درست همانطور که در حال بهبودی بودیم ، او گفت: "Apu Inti Wanker." هر دو کودک در تلاش فوق بشری برای کنترل فرزندان خود دو برابر شدند. آیا لورنزو با ما پیام می زد؟ یا آیا بعضی از کوهها فقط نامهای نامناسبی داشتند؟

تراسهای Llama در Choquequirao

وی سرانجام این مراسم را با ضرب و شتم ما بر روی برگ های کاکائو به پایان رساند و آنها را در گره کوچک رأی دهی قرار داد ، جایی که اینکاها آنها را نیم هزاره پیش قرار داده بود ، احتمالاً بدون حضور بیگانگان بی احترامی. پس از آن ، ما به تنهایی روی زمین چمن نشسته و در چمن نشسته بودیم. من از لورنزو پرسیدم که چرا آنها اینجا ساخته شده اند و انزوا عالی را احساس می کنند. وی گفت: "آنها می خواستند به خدای خود نزدیکتر باشند."

سرانجام بیست دقیقه از قسمت دور کوه پایین رفتیم ، جایی که ، تنها چند سال پیش ، سیستم بزرگی از تراسها کشف شده بود. این یکی با دیوارهای روبرو ، با سنگهای سفید تزیین شده است. بیشتر تراس های کشاورزی برای تغذیه آنچه که ظاهراً جمعیت قابل ملاحظه ای بود ، اینها با جهت آمازون روبرو شدند. پیام واضح بود: ما مردم للاما هستیم. این دامنه ماست به نظرم کمی شبیه نشان هالیوود بود. اما با توجه به کمبود وسایل ارتباطی مدرن ما ، این پیغام معماری- به عنوان معنی ، سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی به معنی سنگ بود.

اخیراً دولت پرو برنامه هایی را برای ساخت كابل ماشین به چوك تصویب كرد. هنوز مشخص نیست که این مدت چه مدت طول خواهد کشید ، اما عواقب آن قابل پیش بینی است. مهمتر از همه این که برای افراد محلی به معنای خاتمه - یا قطعاً کم شدن تجارت برای راهنماها ، سوارکاران و آشپزها است ، زیرا افراد به داخل منطقه پرواز می کنند و با تجهیزات متعلق به شرکتهای بزرگ از لیما یا فراتر از آن ، کوه را منتقل می کنند. کابل های برنامه ریزی شده ظرفیت 400 نفر در هر اتومبیل را دارند که به چند هزار بازدید کننده در روز امکان پذیر است. وقتی وارد می شوند ، دقیقاً همانطور که در ماچو پیچو وجود دارد ، بسیاری ، بسیاری دیگر را در آنجا مشاهده می کنید ، سلفی می گیرند و بندهای آب نبات را رها می کنند ، و احتمالاً در سراسر پلاک قرار می گیرند.

در بازگشت به کوسکو پاسخ سؤالی را پیدا کردیم که باعث ناراحتی ما شده بود. قبل از اینکه به خانه پرواز کنیم ، با جستجو در Lonely Planet چند کار دیگر را انجام دادیم ، متوجه شدیم که سایت بزرگ یک نبرد بزرگ اسپانیایی-اینکا ، Sacasay hwooman ، در واقع زن سکسی لورنزو بود. همانطور که راهنما گفت ، تلفظ آن معمولاً باعث ایجاد وسایل نامناسب گردشگران به راحتی تیتریک می شود. در Plaza de Armas ، مقدمات جشنواره Inti Raymi خورشید در حال انجام بود. بچه های مدرسه در حال تمرین رقص و مراسم اینکا بودند. غرفه های دیدنی بزرگ برپا می شدند. هزاران نفر هر شب ، بیشتر در لباس های اینکا ظاهر می شدند. بسیار ممکن است که این نشاط ظاهری فرهنگ اینکا در واقع احیای مجدد گردشگری در چند دهه گذشته باشد. اما به نظر می رسد که لورنزو ، مراسم برگ کاکائو ، و پرستش او روی شپشک ، چشمه های فرهنگی را با ریشه های عمیق نشان می داد ، ریشه هایی که Conquistadors نتوانسته است به طور کامل از آن کاوش کند. هنوز مشخص است که آیا توریست ها با تلفن های هوشمند و پیراهن های میکرو فیبر خود می توانند.