سفر به پیدا کردن خودم

سفر همیشه مورد علاقه من بود. من آرزو می کنم به مکان های سرسبز پر از مردم زرق و برق دار و غذاهای رنگارنگ بپردازم. من شن و ماسه بین انگشتان پا و صدای امواج در حال سقوط در ساحل را تصور می کردم. گاهی اوقات می توانم چیزی را ساده به عنوان قدم زدن در یک خیابان شلوغ در باران تصور کنم. هوس چیزی متفاوت کردم. چیزی غیر از شهر کوچک من - North Bay ، انتاریو.

اسم من آلانا است. به طور خلاصه با من تماس بگیرید من یک دختر 23 ساله هستم که اصالتاً اهل انتاریو هستم. بزرگ شدن در یک شهر کوچک برای من دشوار بود زیرا من همیشه می خواستم در یک شهر بزرگتر باشم و اشتیاق به کشف جهان را داشتم اما به بهانه های مختلفی که من کردم نتوانستم. همه ما آنها را می سازیم - خواه به خاطر شغل باشد ، نه پول داشته باشید ، نه آن رابطه سمی که در آن گیر کرده اید. من مطمئن هستم که همه در خواب سفر کرده اید و دنیای زیبا و دیوانه ای را که در آن زندگی می کنیم تجربه کرده اید .. اما شما نمی توانید آن را درست اتفاق می افتد؟

من چهار سال در طراحان مو کار کردم. این اولین کار من بود ، و یادم است که خیلی هیجان زده شدم که به آنجا بروم و با مشتری های مورد علاقه ام صحبت کنم. من هفته ای 44 ساعت کار کردم ، بنابراین قطعاً می توانید بگویید که این خانه دوم من بود. اکثر اوقات مرا در سینکها می شستید - شستن رنگ مو ، یا در ایستگاه من برای مرتب سازی من یک ضربه خشک می کند. من از احساس راحتی مردم لذت بردم من یک متخصص مو تمام وقت و یک "درمانگر" پاره وقت بودم. هرکسی که در صنعت زیبایی کار کرده است ، می فهمد منظورم از آن چیست. تقریباً هر موی شخصی که شستم (در مورد اهداف آینده ام صحبت می کنم) به من می گفت: "اوه شما باید سفر کنید! شما باید پول خود را پس انداز کنید و فقط این کار را انجام دهید زیرا در صورت عدم تأسف از آن پشیمان خواهید شد. " این حرف ها همیشه با من گیر می کردند و بعد از صرف مقدار زیادی از پولم (که آرزو می کنم پس از آن پس انداز کنم) می فهمیدم که این به خودی خودم است که اتفاقی بیفتد. من می دانستم که این امکان پذیر است ، اما همچنین می دانستم که باید تغییرات مالی زیادی را ایجاد کنم.

اگر آن موقع من را می شناختید ، می دانید که من اعتماد به نفس دارم و همیشه لبخندی بر لب می زدم. موهای من خوش سلیقه و بی نقص بود. خط چشمم به اندازه قیچی های مارک تیز بود. من هر روز لباس جدیدی با چهار پاشنه اینچ داشتم. مد و زیبایی اولویت اصلی من بود و من کار کردم و زندگی کردم تا بتوانم آن چیزها را داشته باشم. من از همه تعارفها لذت بردم و به خاطر انجام كاري كه به طور طبيعي براي من حاصل شد ، شناخته شدم. فریاد نزد مادرم - نیکول رنجر. او همیشه ملکه مد بود. هنوز هست! اکنون می فهمم که الهام بخش زیادی از من از او گرفته شده است.

با گذشت سالها ، من به آرامی شروع به از دست دادن علاقه و اشتیاق به چیزهایی کردم که زمانی دوست داشتم. این یک انتقال عجیب بود و احساس عجیب نیست که نیازی به پوشیدن آرایش یا مدل موهای من در فرهای کامل نیست. مردم شروع به سؤال از من کردند که آیا من بیمار هستم یا اینکه اشتباهی رخ داده است زیرا من لباس نمی پوشیدم. شما هرگز مرا در یک جفت ژاکت کش نمی گیرید - اما اکنون من حتی لباس نمی پوشم و جوراب های شلواری چیز مورد علاقه من برای پوشیدن است! تغییر خوب است ، اما تغییرات زیادی می تواند بسیار زیاد باشد.

بسیاری از اتفاقات پرتلاطم در زندگی من اتفاق افتاده است که همگی من را به یک نقطه بسیار پایین در زندگی من رسانده اند. مدتی احساس نمی کردم دلیلی برای ادامه زندگی دارم. من خیلی گم شدم و افراد زیادی را مقصر می دانم. من اکثر دوستی ها و روابطم را قطع کردم و به امید اینکه بفهمم زندگی من کجاست ، کار خود را ترک کردم. میخواستم دوباره خوشبختی پیدا کنم من برای شروع یک فصل جدید به تورنتو حرکت کردم. من عمدتاً از رسانه های اجتماعی دور بودم تا بتوانم به زندگی واقعی توجه کنم. من تقریباً به MIA رفتم و وقت زیادی را صرف کردم تا خودم را بشناسم و جواب بدهم. و همچنین یادگیری چگونگی بخشیدن خودم و دیگران به خاطر اتفاقاتی که در گذشته رخ داده است. من زمان زیادی را به تنهایی گذراندم - مدیتیشن ، خواندن ، نوشتن. وقتی آماده شدم ، شغلی پیدا کردم (که تا زمانی که امیدوار بودم دوام نیاورد). بعد از اینکه ساعتهای طولانی کار کردم و به سبک زندگی جدیدم عادت کردم ، بالاخره توانستم پول خود را تنظیم و پس انداز کنم. این احساس زیبایی بود که می دانست هر دلار که پس انداز کردم یک قدم به رویای من نزدیک می شود. من خرید را متوقف کردم و کمد لباسم را کاملاً کم کردم. من به کافه ها یا کلوپ ها نمی رفتم و نوشیدم. من هنوز اینطور نیست! این یک عادت است که گیر کرده است و من خوشحالم که این کار را انجام داد. من به ندرت برای شام بیرون می رفتم زیرا ترجیح می دادم آشپزی کنم. من راههای زیادی برای ایجاد بودجه کمتری پیدا کردم. فهمیدم که چیزهای مادی یکبار مصرف هستند و در عوض می توانم از پولم برای خاطرات و تجربیاتی که یک عمر طول می کشد استفاده کنم.

"فقط به این دلیل که با یک شخص عاشق هستید ، به این معنی نیست که قرار است در کنار هم باشید."

من در آن زمان با کسی که خیلی دوستش داشتم در رابطه بودم. بعد از دو سال فراز و نشیب تصمیم گرفتیم راه های جداگانه خود را طی کنیم. یادم است که از او خواهش می کردم با من ، هرجای دیگر ، به سفری برود. فقط برای گفتن اینکه این کار را کردیم. اما او همیشه برنامه های دیگری داشت. یک روز از من پرسید: "چرا شما نمی خواهید جهان را با من سفر کنید؟" و پاسخ او این بود: "من می خواهم خودم سفر کنم. همیشه در مورد شما نیست ". در آن زمان من واقعاً ناراحت شدم چون نمی فهمیدم چرا او چنین می گوید. حالا ، می فهمم که دلیلش این نبود که او مرا دوست نداشته باشد ، بلکه احساس نمی کند که می تواند همه چیز را با من تجربه کند زیرا من یک محدودیت بودم. اینگونه می دانستم که قرار نیست با هم باشیم. فهمیدم که برای رشد هر دو ما باید از هم جدا باشیم. هرچقدر هم که سخت بود ، تصمیم درستی بود. من بدون او خیلی خوشحالم. فقط به دلیل اینکه عاشق یک شخص هستید ، به این معنی نیست که منظور شما در کنار هم بودن باشید. خیلی وقت طول کشید تا حرکت کنم و گاهی اوقات شما باید کارها را به سختی یاد بگیرید. من همیشه به این فکر می کردم که می توانم کارها را درست کنم فقط اگر وقت بگذارم ، امیدوارم که این فاصله ما را به هم نزدیک کند. در پایان ، فاصله فقط باعث شد تا یادم باشد که قبلاً چه کسی بودم و چگونه می خواستم آن دختر را برگردانم - می خواستم شادی خود را برگردانم.

در پایان چیزهای زیادی آموختم و از هر اتفاقی که افتاد پشیمان نیستم. از طریق این فرآیند ، من به سمت بری حرکت کردم. دوباره با یک دوست قدیمی ارتباط برقرار کردم که همان اهداف من را داشت. ما تصمیم گرفتیم که از طریق آسیای جنوب شرقی با هم کوله پشتی کنیم. من پول داشتم و سرانجام طرز فکر درست بعد از ماهها کار روی خودم. هیچ کاری مانع من نشده است و هیچ کس مرا عقب نگه ندارد. کار پیدا کردم ، اهداف جدیدی را تعیین کردم و عادتهای خوبی ایجاد کردم. کار تابستانی من عالی بود. فکر نمی کنم در زندگی ام خیلی خندیده ام! محاصره چنین افرادی مثبت و سرگرم کننده باعث می شود که همه مرا تحت فشار قرار دهند تا من کاری را انجام دهم که از منطقه راحتی من خارج شود. این شگفت انگیز است که چگونه می توانید بهترین کیفیت های خود را هنگام گذراندن وقت با افراد مناسب بدرخشید.

من واقعاً دلم برای همکارانم و همه اعضا در World Gym Barrie دلم تنگ خواهد شد. بسیاری از آنها برای من هیجان زده بودند ، برخی نگران بودند و بعضی از اعضا واقعاً برای من ایستادند. وقتی در مورد برنامه هایم به آنها گفتم ، چشم و سؤالهای زیادی پیدا کردم. مهم نیست که چه واکنشی دریافت کردم ، با افتخار گفتم که بالاخره آنچه را که گفتم انجام می دهم انجام دادم. بیشتر اعضا دقیقاً همان کارهایی را که در گذشته مشتری های من انجام می دادند به من می گفتند. کوین یک توصیه جالب به من داد. وی گفت: "همیشه یک مسیر برنامه ریزی شده برای بیرون آمدن داشته باشید". او وقتی این حرف را زد ، حیرت کرد زیرا فکر می کرد احمقانه به نظر می رسد ، اما من همیشه آن را به یاد خواهم آورد. لینا شخص خاص دیگری بود که با آن آشنا شدم. او به روش های مختلفی به من کمک کرد. ما یک ارتباط معنوی بسیار قوی داشتیم و او اولین کسی بود که کارت خواندن برای من انجام داد. اگر قبلاً چنین کاری را انجام نداده اید ، من آن را بسیار تکرار می کنم!

اگرچه من بسیار سخت کار کرده ام تا گذشته را رها کنم و خودم را شفا دهم ، اما هنوز مراحل بیشتری وجود دارد. اکنون اولویت های اصلی من سلامت ، رژیم ، تناسب اندام و بهزیستی عمومی است. من راحت ، خوشحال هستم و بیش از آنچه فکر می کردم رشد کرده ام. من آماده هستم که این چالش را برعهده بگیرم! من چند دوست بسیار پشتیبان و مثبتی دارم (که خیلی دوستش دارم) که به من کمک کردند تا به جایی که هستم برسم و از آنها بخاطر همین تشکر می کنم. علاوه بر بررسی همه چیز در لیست سطل فعلی من ، من مشتاق هستم که فرصتی برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد بودیسم و ​​افزایش آگاهی معنوی خود داشته باشم. در تاریخ 3 سپتامبر 2018 من به بانکوک ، تایلند پرواز می کنم. اولین مقصد بسیاری برای 7 ماه آینده

قصد من برای این سفر این است که خودم را شفا دهم - و من همین کار را خواهم کرد.

برای خلاصه کردن همه چیز - من از این صفحه به عنوان یک بستر برای به اشتراک گذاشتن تجربیات ، ماجراهای و لحظات خود استفاده می کنم. امیدوارم شما همچنان به دنبال راه خود باشید. من به روزرسانی های مکرر را در اینجا و در اینستاگرام خود ارسال خواهم کردalannawilkie

Namaste