بنیامین فولی بنیانگذار زندگی کاملاً غنی است

سوالی که ممکن است روشی را که جهان را می بینید تغییر دهد

"به من بگویید که شما با یک زندگی وحشی و گرانبها خود قصد دارید چه کاری انجام دهید." - ماری الیور

صبح امروز از خواب بیدار شدم ، احساس اضطراری را برای پیاده روی در اطراف محله احساس کردم. نور خورشید از پرده ها شروع به خزش کرد. به نظر می رسید کل جهان آرام بود. صلح آمیز کامل.

بنابراین ، به جای معمول معمولم ، می روم به صبح واضح و روشن. بدون تلفن. موسیقی نیست هیچکس دیگر. و هیچ مقصدی در ذهن نیست.

در حالی که بیرون می روم ، آفتاب روی پوست من احساس گرمی می کند. گرمی که از زمان بسته شدن پاییز احساس نکرده ام. خودم را پیدا کردم که از قدرت باشکوهی که خورشید در آن قرار دارد لبخند می زنم. فقط یک پرتوی از نور آن می تواند چیزی را در درون من بیدار کند که صلاحیت آن را دارد که مرا به بدن خود وارد کند ، به زمان حال.

قهوه را می گیرم و سرش را می کشم. من در هوای سرد صبح یکشنبه شروع به لذت بردن کردم. نزدیک به انجماد است اما گرمتر از آن است که در هفته ها گذشته باشد و بنابراین به آن توجه نمی کنم. به نظر می رسد که کل شهر در سکوت صبح در حال غرق شدن است. احساس قدرتی که فقط در لحظات آرام ممکن است به وجود بیاید.

"بهترین راه برای خوشحال کردن 5-10 سال از این زمان انجام کاری است که امروز خوشحال می شوید که انجام داده اید." - ست گودین

امروز صبح ، بدن من کاپیتان مراحل من است. من فقط برای پیاده شدنم. مرا به مسیری در نزدیکی خانه ما می برد. این یک پیاده رو در زیر زمین است که به طور بی نقص و تمیز نگه داشته می شود. به نظرم خودم از این موضوع قدردانی می کنم کاری که در موارد متعددی که در گذشته در این مسیر داشته ام ، نتوانستم انجام دهم.

من برم نگاه کردن به اطراف. نفس من رو تجربه کردم فقط به چیزی که در ذهن و بدنم مشاهده می کنم فکر می کنم.

چند دقیقه بعد از کنار پارک سگ می گذرم. تعداد زیادی سگ بازی می کنند که توسط دارندگانشان احاطه شده اند ، جام های ونتی استارباکس. آنها در میان یکدیگر بی سر و صدا صحبت می کنند ، احتمالاً در مورد آب و هوا یا یکی دیگر از چیزهای بی اهمیت که ما اغلب مکالمات را برای "زمان کشتن" پر می کنیم.

وقتی می بینم دو سگ در حال فرار از صاحبانشان هستند با خودم می خندم. در بهترین جعل هویت سگ می توانم فکر کنم زیر نفسم می گویم - فرار. در رفتن. آنها باید به سمت چیزی جذاب تر از آنچه در پیش گرفته بودند پیش می روند. به نظرم این کاملاً شبیه زندگی من است.

من ادامه میدهم…

... اما ذهن من اینطور نیست.

من شروع به فکر کردن در مورد صاحبان پارک می کنم. همه لبخند می زنند و ادامه می دهند. هیچ کس عجله ندارد. یا از مسئولیت بیرون آوردن سگشان امروز صبح ناراحت هستند.

خورشید این توانایی را دارد. قدرت وارد کردن احساس آرامش و قدردانی از شادی و شادی واقعی پس از اینکه در داخل ماه های سرد و تاریک زمستان خاموش شده و در آن خفته باشید ، درون آن احساس آرامش و شادی می کند.

سرعت قدم زدن من کند شد که من یک جرعه عمیق و طولانی از لیوان قهوه خود برداشتم. سرانجام ، رسیدن به یک توقف کامل به عنوان ابزاری برای مزه کردن قهوه.

همانطور که در آنجا ایستاده بودم ، یک سؤال وارد آگاهی من شد. نجوا موردی که در گذشته بارها سعی در سطحی کردن آن کرده بود اما من به دلیل سرعت سریع زندگی روزمره هرگز آن را ندیدم. با این حال ، امروز صبح متفاوت بود. من حضور داشتم آرام باش بدون عجله در همه. بنابراین ، من آن را در ...

چه می شود اگر این بهشت ​​باشد؟

منظور من از این زندگی است. این سیاره این وجود ما در اینجا و اکنون وجود دارد. چه می شود اگر این معنای وجودی یک زندگی پس از مرگ باشد ، همه کاری که ما باید انجام دهیم فقط بیدار شدن از تجربه آن بودیم؟

متوقف می شوم

نفس عمیقی می کشم من با این سوال می نشینم. سعی نمی کنم جوابش رو بدم من فقط اجازه می دهم من فقط در حضور این فکر روی زمین زدن خودم تمرکز می کنم. با گذشت زمان لازم برای رفتن به درون خودم.

نگاه میکنم در این نقطه از مسیر ، منظره زیبایی از کل افق شیکاگو وجود دارد.

به ذهنم اجازه می دهم عمیقتر از این سؤال غرق شود ، اگر این بهشت ​​باشد ، اگر شروع کنم به آنچه متوجه می شود توجه می کنم. صدای اتومبیل در فاصله. بوی قهوه. سمفونی کامل سگها که پارس می کنند. همه اتفاقات در آگاهی من از لحظه اتفاق می افتد.

من دوباره از خودم می پرسم ، اگر این بهشت ​​است چیست؟

من چقدر متفاوت عمل خواهم کرد چه می شود اگر به جای این زندگی یک کالسکه به چیز دیگری باشید ، چیز دیگری بود؟ اگر این مکان ، زندگی بیداری باشد ، تمام معلمان دینی وقتی در مورد زندگی پس از زندگی صحبت می کردند ، چه معنی داشتند؟

اگر این بهشت ​​بود ، آیا من فقط کار می کردم؟ یا بدتر ، زندگی می کردم تا کار کنم؟ ایجاد شغل در مرکز معنا و تحقق زندگی من است. یا آیا کار به عنوان یک بیان واقعی از پتانسیل های من تلقی می شود؟ جلوه ای از خود واقعی من است. مکانی که من می توانم به سطح نهایی سلسله مراتب نیازهای مازلو ، خود واقعی سازی دست یابم.

"برای موفقیت ، مانند خوشبختی ، نمی توان دنبال کرد. باید به نتیجه برسد ، و این تنها به عنوان اثر ناخواسته اثر فداکاری فرد به یک امر بزرگتر از یک یا به عنوان محصول جانبی تسلیم شخص به شخصی غیر از خودش انجام می شود. " - ویکتور فرانکل

آیا می توانم از توانایی خود در ایجاد زندگی مورد نظر خود ترس و شک داشته باشم؟ آیا در توانایی بودن خود شک دارم؟ توانایی من برای تبدیل شدن به؟

اگر این بهشت ​​بود ، آیا من همان روابط را داشتم؟ آیا من به خاطر راحتی راحت در یک حلقه از دوستان خواهم ماند؟ یا آیا می توانم به دنبال افرادی باشم که یک اصطلاح معتبر از وجود من را نشان دهند؟

آیا می توانم تمام وقت خود را صرف نگران کردن درباره آنچه دیگران درباره من و کار من می انداختند نگران کنم؟ یا آیا می توانم روی ایجاد اثری که بیشتر برای من مهم است تمرکز کنم؟

نمی دانم حتی اگر این بهشت ​​باشد حتی به اعتبار سنجی خارجی هم نیاز دارم.

اگر این بهشت ​​بود ، من چه کار دیگری می کردم؟ به چه آژانسهایی می توانم خودم را نسبت به خلق خود اعطا کنم؟ چگونه متفاوت می توانم آنچه را که فکر می کردم سزاوار آن هستم ببینم؟

اعتقادی که دنیا به هیچ چیز مدیون من نیست ، زیرا قبلاً بهشت ​​به من داده بود. آیا به نظر من دنیا و توانایی های خود کوچک هستم؟ یا آیا با طرز جسورانه ای آرمانگرا خواهم بود؟

"دانستن دیگران هوشمندی است؛ دانستن خود عقل واقعی است. تسلط بر دیگران قدرت است ، تسلط بر خود قدرت واقعی است. " - لائوس تزو

اگر این بهشت ​​بود ، به چه چیزهایی اهمیت می دادم؟ آیا دوست داشتن دیگران کشتی به خودی عمیق تر است یا من دیگران را از طریق لنزهایی که می توانند برای من انجام دهند ، مشاهده می کنم؟

وزش باد شدید غربی من را به آگاهی کامل از ایستادن در مسیر بازگرداند. و شروع کردم به قدم زدن بیشتر در مسیر. اما چیزی متفاوت بود. من احساس عمیق تر بودن در لحظه بودن را داشتم.

همه چیز در آگاهی من تقویت شد. این در حالی بود که من برای اولین بار زندگی خود را می دیدم. من کنجکاو شدم که چگونه قدم بعدی خود را برداشتم. درباره اینکه چه کسی در خانه هایی که گذراندم زندگی می کرد. درباره اینکه چه مدت طول خواهد کشید تا اولین گل جوانه بزند. همه چیزهایی که به ندرت در مورد آنها فکر می کنم.

من به بالا نگاه کردم و دیدم یک زوج جوان با قدم زدن در حال نزدیک شدن هستند. من اصرار داشتم که به آنها سلام و احوالپرسی کنم. من هم همین کار را کردم. از آنجا که من از دیدن فرزند گرانبها آنها تکیه کردم ، بدون اینکه از آنچه می خواهم بگویم آگاه شدم ، زمزمه کردم ... این بهشت ​​است. خوش آمدی.

خداحافظی کردم و به روز خود ادامه دادم.

اگرچه این احساس فقط برای چند دقیقه به طول انجامید ، اما تحقق آنچه که این مکان می تواند باشد با من است. من قصد دارم کمی بیشتر از این سؤال را از خودم بپرسم. امیدوارم که شما هم چنین کنید.

از آنجا که شما هرگز نمی دانید ...

چه می شود اگر این بهشت ​​باشد؟

یه چیز دیگه…

اگر این مقاله را دوست دارید ، روی گزینه زیر کلیک کنید تا افراد دیگر آن را در Medium مشاهده کنند.

آیا حاضر هستید از خواب بیدار شوید و خوشبختی بیشتری را در زندگی خود بیابید؟

در این صورت ، برای دوره رایگان ایمیل 21 روزه Mindfulness خود ثبت نام کنید. من هر روز ایمیلی برای شما ارسال می کنم که به شما در کاهش استرس ، افزایش تمرکز و حضور بیشتر کمک می کند!

اگر آماده هستید زندگی خود را به عقب برگردانید و زندگی خود را بالاتر از استرس و غلبه بر زندگی خود شروع کنید ...

بعدی را بخوانید: