برای سفر به دور و سریع ، نور سفر

"شما می خواهید کیف خود را در دستگاه آزمایش کنید ، این کیف بسیار بزرگ است." لحن او ، بیش از هر چیز ، مرا آزار می دهد. من برای این وضع ندارم. من عرق کرده و استرس دارم که به موقع به منطقه شبانه روزی ام رسیدم ، به لطف یک تغییر در آخرین لحظه دروازه که خیلی دیر متوجه شدم. "این یک کیف حمل است" ، من با همان نگرش پاسخ می دهم زیرا وزن "کالای شخصی" من یک بند شیار دردناک را به شانه راست من می کشد و بند آن نازک است.

"این خیلی بزرگ است" او بار دیگر با صدایی حتی بیشتر جواب می دهد. "اگر مناسب نباشد ، باید در آنجا با همکار من صحبت کنید." "من فقط چیزی را از آن خارج خواهم کرد" پاسخ می دهم ، هنگامی که خودم را به سمت ماسوره می کشم ، لحنم به همان اندازه واضح است.

کیف من "خیلی بزرگ نیست" من این را می دانم. در این فروشگاه با برچسب های ایر کانادا مزین شده بود و از رعایت مشخصات آن در مورد مشخصات حمل آنها خبر می داد. به همین دلیل من آن را خریداری کردم. مطمئناً این به ماده های پر شده است ، اما به سختی قابل ذکر نیست. قرار است در آن اندازه مناسب باشد. من آن را مناسب خواهم کرد ، حتی اگر به معنای پوشیدن پنج پیراهن در هواپیما در حالت من در حال حاضر بیش از حد گرم است.

من قبلاً اینجا بوده ام این اولین بار نیست که صحنه ای از خودم می سازم زیرا سعی می کنم کیف خود را در فضای کوچک بچرخانم. مرحله اول ، سعی کنید آن را بهم متصل کنید ، توجه ویژه ای به مذاکره چرخ های اطراف فلز کنید. مرحله دوم ، بدانید که خیلی پر است تا در واقع جای بگیرد. مرحله سوم ، آن را با تهاجمی روی زمین خم کنید ، آن را باز کنید تا همه برای دیدن باز شوند و وسایل مختلف را بردارید. مرحله چهارم ، بفهمید که چگونه می توان آن موارد را به صورت کامل در مورد "شخصی" من قرار داد. مرحله پنجم ، مشخصاً چمدان ها را به عقب برگردانید ، قطعات مساوی پیروز و خجالت آور است.

من ژاکت بزرگ خاکستری خود را بیرون می آورم ، لایه بالایی چیزها را صاف می کنم ، سپس کیسه را به داخل خانه می کشم و با زن پشت سر خود شوخی می کنم که به وضوح این چیز شبیه یک رویا است. وقتی کاملاً وارد آن شد ، من قدم می گذارم و حرکت می کنم به سمت دروازهبان ، موجه. یک دقیقه کامل طول می کشد تا دوباره به عقب برگردد ، شاید نکته او را اثبات کند. اما من پیروز هستم ، با وجود اینکه می خواهم پشتم را در این روند آزار دهم و سعی می کنم بازی آن را انجام دهم. به طرف هواپیما می روم ، سر بلند نگه داشته شده و با خوشحالی کیف خود را پشت سرم می چسبانم.

پس از گذر از پنج ردیف اول ، این گذرگاه آشنا وجود دارد. قبل از عبور از آستانه در داخل کابین معمولی ، کیفم را آزادانه از راهروهای مجلل کلاس تجاری می کشم. در حال حاضر من مجبور می شوم چمدان را در جلوی من ، کنار باریک به جلو ببندم و به آخرین ردیف هواپیما می رسم. این کار سنگین و بی دست و پا است ، بنابراین من از زانوی راست خود برای اهرم استفاده می کنم ، و با هر قدم به جلو کمی کیف را لمس می کنم ، مقداری از وزن را از بازوی خود می گیرم. این اولین بار من نیست.

بازوی چپم را به سختی به عقب می چرخانم تا وزن کیف بوم من بیش از حد خسته شود و چمدانم را در زیر جزایر زانو زانو بزنم ، از معدود افرادی که صندلی های خود را در این فرآیند مدیریت می کنم ، عذرخواهی می کنم. آن نقطه تحت تیغه شانه چپ من شروع به اعتراض آشنا می کند.

در نیمه راه راهرو فضای خالی را در سطل بالای سرباز مشاهده می کنم. وقت من برای درخشش! پایین می آیم ، با قدرت پاهایم و ستون فقرات راست می شوم. من کیسه را به فضای بالای سرم می اندازم ، کاملاً از چشمان هموطنانم آگاه هستم و از اینکه مطمئناً زیر بغل پیراهنم عرق می کنم.

و بعدش تمام شد من بی وزن هستم خوب ، به جز رایانه ، آب من ، چهار کتاب من ، و هر چیز دیگری که من در مورد "شخصی" خودم پاشیده ام. خدایا خوب است که چند ساعت از شر آن چمدان خلاص شوید. من آماده هستم که امروز صبح آن را از صخره بیرون بیاورم و از ماشین اجاره ای خود بیرون بیاورم ، سپس آن را به غرفه های حمام و بین میزها در رستوران فرودگاه بکشم.

من سادگی کیف حمل را دوست دارم ، اما حتی آن هم خیلی زیاد است. حتی این به پایان می رسد بیش از حد پر از وزن و اضافه وزن. یک بار حتی با یک حمل برای یک سفر 10 روزه ، من موفق می شوم به خانه برگردم تا حداقل یک سوم از مواردم را بدون فرزند باز کنم. چگونه این اتفاق هر بار رخ می دهد؟ من خودم را یک مینیمالیست بسیار جدی می دانم ، با این حال من همیشه همیشه خیلی بیشتر از چیزی که واقعاً به آن احتیاج دارم دست به دست می شوم. با توجه به پرواز برگشت خود ، مجبور شدم خودم را بیش از دو ژاکت نخورده بخاطر بسازم و یادآوری می کنم که در ابتدا نگران بودم که لباس گرم آنچنان برای تورنتو در ژوئن ندارم.

من مشتاقانه منتظر بازگشت به سانفرانسیسکو هستم و این آلبومروس را یک بار و برای همیشه باز نکرده ام. زیرا هرگز خودم را دوباره در این موقعیت قرار نمی دهم. این زمان متفاوت است ، آخرین نی. من مطمئن نیستم که چگونه ، اما من می خواهم دفعه بعد کارهایی متفاوت انجام دهم.

من این کار را دوباره با خودم انجام نمی دهم. شانه من نمی تواند آن را بگیرد ، پشت من یا. و من ترجیح می دهم که این خصومت ها را با کارکنان فرودگاه نداشته باشم که باعث شود احساس گناه و شرمنده از آن دسته از افرادی که قوانین را خم می کنند ، شرمنده باشم. شاید خودم این سیاستی را ایجاد کنم که بعد از بسته بندی کیف خود ، مجبور شدم به عقب برگردم و 10٪ موارد را حذف کنم. این به نظر می رسد مانند یک قانون خوب است.

این قانون درصد مطمئناً با جدیدترین نظافت گنجه من کار می کند. من خودم را به چالش کشیدم تا بخشی از 10 درصد از آنچه را در اختیار دارم قرار دهم و گرچه آمار دقیقی از آن را نمی دانم ، اما فکر می کنم احتمالاً به 20 درصد نزدیک شده ام. بسیاری از این موارد از زمان عزیمت به سانفرانسیسكو متولد نشده بودند و من از اینكه همه آنها را بسته بندی كرده ام و آنها را به سمت قاره رانده ام شگفت زده شدم ، فقط اینكه دو سال در كابینت نشسته باشند.

بسته بندی تمام زندگی ما و جابجایی یک Uhaul 8x8 در سراسر کشور فرصتی باورنکردنی بود تا بتوانم با وزن چیزهای اضافی بخشی کنم و تازه شروع کنم ، کاری که سالها میخواستم انجام دهم. دیدن تریلر از هر زمان شگفت انگیز بود هر زمان که در حالت استراحت متوقف می شد یا شب آن را در لوت های متل 6 پارک می کرد. من به آن نگاه می کردم و فکر می کردم "هر آنچه که من در جهان دارم در آنجاست. همه اش." این آرامش را به من می داد ، چنین احساس سبکی و آزادی برای دیدن تمام دارایی های دنیوی من موجود در چنین فضای کوچک.

با وجود چگونگی بی رحمانه بودن این حرکت من و ماههای تصمیم گیری دقیق و سفر به گودیل ، احتمالاً هنوز هم حدود 10 تا 20 درصد اضافی را برای پیاده روی کشیده ام. اینها مواردی است که من اکنون دو سال از آنها می گذارم که مصمم هستند در زندگی جدید ما در اینجا سنگین نشوند.

زندگی در یک آپارتمان یک خوابه بسیار شبیه مسافرت با اجاره است. فضای زیادی برای خطا وجود ندارد. ما هیچ اتاق خواب یدکی ، زیرزمینی یا کمد اضافی نداریم که در آن چیزها جمع شوند و چند برابر شوند. جایی برای مخفی کردن چیزهای اضافی است که من واقعاً نمی خواهم یا به آن احتیاج ندارم ، اما به هر دلیلی با آنها مشارکت کنید. من باید با تصمیم گیری روبرو شوم و کارها را رها کنم ، در غیر این صورت هیچ وقت درهم و برهم و برهم نخواهم شد.

بنابراین مجبورم در زندگی ام نور سفر کنم تا در جمع آوری هر چیز جدیدی هوشیار باشم زیرا فضای من محدود است. من از آنچه این کار برای من انجام داده است ، دوست دارم که چگونه عادات من را شکل داده است و به من در مقاومت در برابر مصرف گرایی بیش از حد کمک کرده است. من همچنین دوست دارم که چگونه این مسئله مرا مجبور کرده است که دوباره و دوباره وقت خود را اصلاح کنم ، آنچه را انتخاب می کنم در طول زندگی با خود حمل کنم.

ماه گذشته چند قفسه کتاب جدید را قرار دادم و جایی برای جا دادن به همه کتاب های ما وجود نداشت ، بنابراین مجبور شدم از طریق آنها بروم ، تا گله ها را بکشم. من باید صادق باشم که کدام یک را واقعاً دوست دارم ، و کدام یک آماده هستند تا به آنها منتقل شوند. احتمالاً فقط از حدود 10 تا 15 کتاب خلاص شده ام ، اما مطمئناً این بهتر از هیچ کدام است ، و مطمئن هستم دفعه دیگر چند مورد دیگر هم خواهند رفت. این روند همچنین به من فهمید که من باید از خرید کتابهای زیادی دست بکشم و به جای آن یک کارت کتابخانه دریافت کنم ، زیرا بسیاری از کتابهایی که فقط یک بار می خوانم ، و لازم نیست بعد از آن آنها را نگه دارم.

برای من روشن است که بچه ها چیزهایی را جمع می کنند. خانه ها هم افرادی که خانه دارند ، آنها را با چیزهایی پر می کند. این فقط یک قانون جهان است. طبیعت خلاء را نادیده می گیرد.

خانه ها و بچه ها در جایی از خط به من متوسل می شوند ، اما حداقل تا آن زمان ، من دوست دارم تا حد امکان به مسافرت بروم. بنابراین من آن 20-20٪ اضافی را که وزن من است ، اصلاح خواهم کرد ، خواه در خانه من باشد ، کمد من ، نوشته من ، یا حمل غیرقابل تحمل.

این یک روند بی پایان ، یک رشته است ، اما فکر می کنم این یک ارزش برای ماندن در صدر است. اگر نه برای خودم ، حداقل برای همین کارمند خسته و درست اذیت شدم. من می خواهم یک روز در آن پسر کوچکتر باشم.

اگر مایل به مسافرت دور و سریع هستید ، چراغ سفر کنید. همه حسادتها ، حسادتها ، نابخشودگی ها ، خودخواهی ها و ترس ها را از بین ببرید. - سزار پارس