سفر به ایسلند

اگر همیشه آرزوی بازدید از این کشور جادویی را داشته اید - در اینجا فرصتی عالی برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد آن است. من در ژوئیه 2017 به مدت 2 هفته در آنجا بودم و دقیقاً این سفر را مستند کردم. فوق العاده طولانی است ، بنابراین اگر به اندازه کافی دیوانه هستید که آن را بخوانید ، بهتر است قبل از شروع یک فنجان چای یا قهوه درست کنید

براساس ویکی پدیا ، کل جمعیت ایسلند در حدود 330k نفر است. و جمعیت ریکیاویک (پایتخت کشور) حدود 130 کیلوگرم است. در کل کشور راه آهن وجود ندارد و بیشتر نقاط دیدنی و دور از ریکیاویک واقع شده است. بنابراین ، از همان ابتدا ، می خواهم متوجه شوم که بازدید از ایسلند بدون خودرو معنی ندارد. در هر صورت اجاره می کنید یا آن را از طریق یک کشتی حمل می کنید و آن را یک چیز ضروری در آنجا می باشد.

من به همراه دوست دخترم و گروهی از مردم شهر مینسک به مسافرت می رفتیم. 2 برگزار کننده سفر بودیم که یک ون با تمام وسایل مورد نیاز خود را از مینسک به ایسلند از طریق کشتی حمل کرده بودیم ، بنابراین ما تنها اتومبیل با شماره بلاروس در ایسلند بودیم

ماشین ما برای این 12 روز

طبق برنامه ما قصد داشتیم 4 شب را در یک چادر ، 4 شب در کمپ و 4 شب در آپارتمان بخوابیم. ما نزدیک عصر رسیده ایم ، بنابراین روز اول چیزی ندیدیم و فقط به اولین اردو رفتیم.

در حالی که لباس های تابستانی خود را به بیشتر ایسلندی () تغییر می دادیم و برای اولین بار چادر می زدیم که متوجه شدم که واقعاً برای ساعت 11 شب سبک است. آن لحظه بود که فهمیدم که هیچ شب در ایسلند وجود ندارد - تابستان تاریک نمی شود ، شاید کمی مثل شب. من از نوعی تعجب کردم. "وای ، این بسیار عالی است! شما فقط می توانید در شب پیاده روی کنید و قادر به دیدن همه چیز باشید »- فکر کردم. عکس های زیر حوالی نیمه شب گرفته شده است. باحال ، درست است؟

روز دیگر را از بسته بندی چادرها و لباسهایمان شروع کردیم. در واقع ، ما در طول این 12 روز حدود 10 بار چادرهای خود را در یک مکان جدید بسته بندی کردیم و برپا کردیم ، بنابراین من اکنون در این زمینه حرفه ای هستم

اولین نقطه دیدنی ما پارک ملی Thingvellir بود. ما مکانی را دیدیم که 2 صفحه تکتونیکی (اوراسیا و آمریکای شمالی) در حال حرکت و لمس یکدیگر بودند و یک آبشار به نام Oxararfoss.

من از قدرت این آبشار شگفت زده شدم زیرا اساساً این اولین نفری بود که در زندگی ام دیده ام. همانطور که بعدا فهمیدم این یکی از کوچکترین چیزی بود که در طول سفر دیده ایم

بعد از پارک ملی Thingvellir ، ما به نقطه بعدی - هاوکادالور (دره گیسر) حرکت کردیم.

در اصل ، هاوکادالور یک میدان بزرگ است که با سوراخ هایی در آن پوشانده شده است. این سوراخ ها فقط جاهایی هستند که منابع آب زمین گرمایی به سطح می رسند. برخی از این سوراخها غیرفعال هستند و برخی از آنها با واکنشهای شیمیایی مختلف که به آنجا می روند ، فعال هستند. گاهی اوقات به دلیل این واکنش های شیمیایی این آب فقط دمیده می شود. بسته به تعدادی از عوامل می تواند تا 20 تا 50 متر ارتفاع داشته باشد.

به هر حال ، کلمه انگلیسی "geyser" از گیزر واقع در این دره آمده است و به آن گیزیر گفته می شود. در حال حاضر کاملاً فعال نیست و به ندرت فوران می کند ، یک بار در دو سال.

در نزدیکی گایسیر ، فعال ترین جیشکر در دره به نام Strokkur وجود دارد. این فعال است و هر 5-10 دقیقه فوران می کند ، بنابراین در مدت زمانی که ما در آنجا گذراندیم ، 5-6 بار تا ارتفاع 20 تا 30 متر فوران کرد. به فیلم زیر نگاهی بیندازید.

من فراموش کرده ام این را هم بگویم که به جز گرم بودن ، آب درون گیزر گوگرد زیادی دارد ، به این معنی که به معنای واقعی کلمه مانند تخم مرغ های فاسد شده بو است ، بنابراین گذراندن زمان زیادی در آن بسیار سخت است.

ایستگاه بعدی ما یکی از آبشارهای قدرتمند ایسلند به نام گالفوس بود. من کاملا مطمئن هستم که این شهر همچنین محبوب ترین آبشار و جاذبه ایسلند است. فقط نگاهی به عکسها بیندازید. بسیار زیاد و کاملاً خیره کننده است. این اولین بار بود که من به این فکر کردم که طبیعت قدرتمند چگونه می تواند باشد.

بعد از آبشار گلففوس ، به مرحله بعد حرکت کردیم. اسمی ندارد و معروف نیست ، اما فکر می کنم کاملاً قابل توجه است. در اصل ، این استخر کوچک با آب گرم طبیعی است که از جریانهای گرم زیر زمین به وجود می آید. اما جوش مانند جوش شیرین جوشان نیست ، حتی در هنگام بارانیدن و بارش برف ، شنا کردن کمی سرد اما راحت است.

در ابتدا ، من فکر می کردم که مکانی با یک ساختمان بزرگ خواهد بود که بتوانید لباس های خود را عوض کنید ، دوش بگیرید و بعد شنا کنید. اما آن مکان نبود اصولاً بنایی در نزدیکی آن دارد. ولی…

بله ، این کلبه کوچک هابیت مکانی است که شما لباس خود را عوض می کنید تا بتوانید در استخر شنا کنید. در اصل ، نه تنها شما ، 3-4 نفر دیگر همیشه در آنجا هستند ، اگرچه سعی در تغییر لباس خود دارند. همچنین ، نمی توانم اسم آن را "شنا" بگذارم ، این فقط مربوط به خوابیدن در حمام است ، زیرا برای شنا خیلی کوچک است.

بعد از گذراندن یک ساعت در این استخر کوچک و استراحت بعد از روز بارانی ، لباس پوشیدیم و به سمت نقطه بعدی خود حرکت کردیم - دریاچه ای که Kerið نام دارد و در دهانه آتشفشان واقع شده است. رنگ آب در آنجا بسیار آبی است ، بنابراین بسیار عالی به نظر می رسد.

بعد از بازدید از Kerið تصمیم گرفتیم که بیشتر حرکت نکنیم تا محلی برای برپایی چادر پیدا کنیم بلکه یک خانه را به مدت 2 شب کرایه کنیم. هوا واقعاً بد بود ، بنابراین تصمیم گرفتیم یک روز را در ریکیاویک بگذرانیم که فقط بتوانیم سرما بزنیم ، از کافی شاپ ها و موزه ها بازدید کنیم و بتوانیم از باران پنهان شویم.

بنابراین ، ما یک خانه در وسط هیچ جا اجاره کردیم و 2 شب را در آنجا گذراندیم. آن روز بود که گروه ما دریافتند که خریدن و پختن غذاهای خود بسیار گران است و بسیار طولانی است ، بنابراین ما همان غذا را برای همه خریداری کردیم و شروع به تهیه شام ​​های گروهی کردیم. آنها شگفت انگیز بودند ، واقعاً به ما کمک کردند تا مانند تیم احساس کنیم

خانه کاملاً خنک بود ، در یک مکان زیبا و حتی با جکوزی در داخل ، بسیار بزرگ بود.

ما 2 شب را در همان خانه می گذراندیم بنابراین همه لباس های خیس و کثیف را در آنجا گذاشتیم و به ریکیاویک رفتیم تا یک روز کامل را در آنجا بگذرانیم. اولین برداشت من این بود - "هوم ، خوب است. اما در اینجا فقط حدود 130 کیلومتر زندگی می کنند ، باید به همان جهنم کسل کننده باشد. " اما در پایان روز ، من واقعاً عاشق آن شهر شدم.

خود شهر بسیار کوچک است ، فکر می کنم طی 3-4 ساعت تمام نقاط دیدنی اصلی را طی می کنید. نقطه شروع برای ما در ریکیاویک یک ساختمان کاملاً جالب به نام هارپا بود. این یک سالن کنسرت و مرکز اصلی کنفرانس شهر است.

سپس به سایت بعدی حرکت کردیم - مجسمه کشتی فلزی وایکینگ. بسیاری از افراد گروه ما از زیبایی این چیز شگفت زده شدند اما صادقانه بگویم که من یکی از آنها نبودم. فقط یک مجسمه ، بله ، خوب است.

سپس تصمیم گرفتیم که به خوردن برخی از مواد غذایی بپردازیم. از آنجا که ما به ایسلند می رفتیم احمقانه بود که چیزی عجیب و غریب را نچشید. بنابراین ، ما به یک رستوران ماهی کوچک رفتیم و تصمیم گرفتیم که گوشت نهنگ را بچشید

یک سوپ خرچنگ و یک استیک نهنگ بزرگ سفارش دادیم. فکر کردم خیلی ریز و درشت است و در واقع به فکر سفارش دو بخش برای دختر و دخترم است ، اما معلوم شد که واقعاً بزرگ است. خود یک بخش از دو قطعه گوشت جداگانه تشکیل شده بود و حتی برای هر دو ما کاملاً کافی بود.

من فکر کرده ام که گوشت نهنگ طعم عجیب و غریب و یا حتی منزجر کننده خواهد بود اما بسیار خوشمزه و شبیه به گوشت گاو معمولی اما با کمی چیز دریایی است.

به هر حال ، خود رستوران بسیار جالب بود. این احساس بیشتر شبیه اتاق یک خانه است.

ما کمی خواب آلود بودیم بنابراین تصمیم گرفتیم مقداری قهوه بخوریم تا انرژی بیشتری پیدا کنیم. رهبر گروه ما به ما کافی شاپ کافی را برای رستوران که در آن نشسته بودیم توصیه کرد. بنابراین ، ما فوراً به آنجا رفتیم

ما دو فنجان قهوه می گیریم ، واقعاً عالی بود ، با وجود اینکه گران است ، عاشق آن مکان شدم.

ما کل روز در سرگردانی ریکیاویک سرگردان بوده ایم و شهر پر از نقاشی های دیواری را کشف کرده ایم.

یکی از دیدنی هایی که از آن بازدید کردیم نوع اصلی در ریکیاویک بود - به نام Hallgrímskirkja. صادقانه بگویم ، من تصوری ندارم که چگونه این را تلفظ کنم ، اما قبلاً درباره آن خیلی چیزهایی شنیده ام و یک زن و شوهر عکس را در اینترنت دیدم ، بنابراین انتظار داشتم چیزی واقعاً باشکوه را ببینم. و من ناامید نشدم ، تقریباً به همان روشی که انتظار داشتم بود - عالی.

اما کلیسا به دلیل مراسم تشییع در آن لحظه بسته شد ، بنابراین ما اجازه ورود به داخل را ندادیم.

من واقعاً از آن روز در ریکیاویک لذت بردم. با وجود پیش بینی هوا ، در طول روز آفتابی بود ، حتی گاهی اوقات گرم. این یک واقعیت دیگر در مورد ایسلند است - پیش بینی هوا در اینجا فقط بی فایده است زیرا هوا می تواند هر 10 دقیقه به معنای واقعی کلمه تغییر کند.

اولین ایستگاه ما در آن روز مجنون بود. این اولین باری بود که ذهن من به معنای واقعی کلمه توسط زیبایی طبیعت ایسلندی دمیده شد. این دره بزرگ با 2 آبشار بود.

این دیوانه نیست؟ برای من ، هنوز هم به نظر می رسد چند عکس از "ارباب حلقه ها"

در ابتدا ، ما از صخره ای بسیار مرتفع به آنها نگاه می کردیم ، اما بعد تصمیم به پایین آمدن گرفتیم.

این اولین پیاده روی نوع طولانی ما بود ، حدود 3 ساعت طول کشید تا به سمت آبشارها و عقب برویم. در طول پیاده روی نیز باران می بارد ، بنابراین باران های بارانی ما تازه در جای خود بودند. در اینجا چند عکس از پایین آبشار آورده شده است.

از چنان بلندی سقوط می کند که باعث ایجاد دیوارهای واقعی آب در اطراف خود می شود. نزدیک به 50-100 متر حتی به پوشیدن کت بارانی کاملاً دشوار است. وقتی امتحان کردم ، عینک من در یک لحظه خیس شد و من از طریق آنها چیزی نتوانستم ببینم ، بنابراین بدیهی بود که ایده بدی بود

این قطعاً یکی از 3 نقطه برتر است که ما در طول سفر از آن بازدید کردیم.

پس از بازگشت به ماشین ما بسیار خسته و خسته بودیم بنابراین تصمیم گرفتیم برخی از میان وعده های خوشمزه را بگیرید و کمی استراحت کنید. ما در نزدیکی شهر به نام Selfoss رانندگی می کردیم که یک بستنی کاملاً مطبوع دارد.

بستنی آنجا بسیار خوب بود ، اما آنچه که برای من جالب تر هم بود - منظورم صندوق دار است. آنها بچه های واقعی بودند. مثل حدود 15 سال.

این لحظه ای بود که یک واقعیت قابل توجه دیگر در مورد ایسلند یاد گرفتم - بچه ها در سن شانزده سالگی مجاز به گرفتن شغل تمام وقت هستند. به عنوان مثال در بلاروس ، از 16 نفر نیز مجاز به کار هستند ، اما باید پدر و مادر خود یک سند امضا شده داشته باشند و اجازه ندارند تمام وقت کار کنند ، فقط به صورت پاره وقت فقط نوع خاص کار را انجام می دهند.

فکر می کنم این اقدام کاملاً خوب از سوی دولت ایسلند است. از نظر شخصی من - هرچه زودتر شروع به کار کنید ، زودتر می فهمید که واقعاً چه کاری می خواهید برای زندگی انجام دهید. و این عالی است من تعداد زیادی از افراد 20plus ساله را می بینم که در مورد برخی شغلها خواب می دیدند ، اما آنها تا 22 سالگی درس می خواندند و بعد از اولین کار در 23 سالگی متوجه شدند که این چیزی نیست که آنها از زندگی می خواهند و آنها ناامید و افسرده هستند .

و هنگامی که می توانید از 16 شروع به کار کنید - می توانید یک دسته از مشاغل را تا 20 سال امتحان کنید تا جالب ترین آنها را پیدا کنید. و این عالی است ، آن را دوست داشته باشید

نکته بعدی مورد علاقه ما آبشار دیگری به نام سلجلاندزفوس بود.

یکی از ویژگی های مهم این آبشار ، توانایی رسیدن به سمت دیگر آن است. نوعی پشت آبشار. این همان کاری است که ما واقعاً انجام دادیم.

خوشبختانه کمپینگ ما حدود 400 متر با آبشار فاصله داشت ، بنابراین به راحتی با پای پیاده به آنجا رسیدیم.

در مقایسه با کمپینگ که شب اول را در آن گذرانده ایم ، این یک فاجعه بود.

فضای کوچک و فوق العاده شلوغ ، با دوش که 1 یورو برای یک MINUTE هزینه دارد و بیشتر Wi-Fi نیست. اگر می خواهید یک شب را با گوش دادن به آبشار بخرید ، این قیمتی است که باید بپردازید.

قبل از رفتن به رختخواب آن روز ، ما همچنین تصمیم گرفتیم که در هنگام تنظیم اردوگاه به آن آبشار که شنیده ایم نگاهی بیندازیم. به دلیل موقعیت مکانی بسیار غیر معمول بود - درون غار.

بنابراین ، ورود به داخل ، تجربه کاملاً دشوار و مرطوب بود ، زیرا ما باید از رودخانه کمی عبور کنیم.

اما جو درون واقعاً جادویی بود. ماندن در یک غار ، خیس بودن به دلیل رودخانه و آبشار - این یک تجربه واقعا فراموش نشدنی بود.

من سعی کردم چند عکس در آیفون خود بسازم ، اما شانس نبود - در داخل غار خیلی تاریک است. اما ما به اندازه کافی خوش شانس هستیم که یک پسر با یک دوربین حرفه ای با ما داریم. بنابراین ، در اینجا شما بروید:

به نظر می رسد جادویی ، درست است؟

صبح روز بعد به دلیل صداهای بلند از خواب بیدار شدم. بدیهی بود که نوعی ماشین بود. اما نمی توانستم تصور کنم چه نوع اتومبیل آن بود. فقط یک نگاه بیانداز:

من فکر می کنم این اتومبیل است که می تواند از هر جاده ای عبور کند ، حتی در ایسلند.

ایستگاه بعدی ما آبشار دیگری به نام Skógafoss بود.

قطعاً یکی از زیباترین آبشارهایی است که در طول سفر دیده ایم.

در ایسلند هر 10 دقیقه به معنای واقعی کلمه تغییر می کند ، بنابراین در لحظه ای که به آبشار نزدیک شدیم ، دوباره تغییر کرد - باران متوقف شد و خورشید ظاهر شد. و ما چیزی جادویی دیدیم: رنگین کمان ظاهر شد. اما نه در آسمان ، طبق معمول ، بلکه بر روی زمین. حتی بیشتر - این یک رنگین کمان دوتایی بود. به معنای واقعی کلمه ، یک رنگین کمان دوتایی روی رودخانه کوچک آب آویزان بود. فقط یک نگاه بیانداز:

بعد از یک جلسه سریع گرفتن از عکس گرفتن در زیر آبشار ، تصمیم گرفتیم که از بالای آن نیز عکس بگیریم. جاده ای بود ، بنابراین ما آن را به بالای آبشار دنبال کردیم.

توقف بعدی ما واقعاً غیرمعمول بود. این یک آبشار یا آتشفشان نبود ، حتی آبشار هم نبود ، می توانید آن را تصور کنید ؟!

این مکان جایی بود که هواپیما بیش از 40 سال پیش ویران شد. در سال 1973 یک فروند هواپیمای نیروی دریایی ایالات متحده از سوخت خارج شد و در ساحل سیاه واقع در Sólheimasandur ، در ساحل جنوبی ایسلند سقوط کرد. خوشبختانه همه افراد حاضر در آن هواپیما زنده مانده بودند.

در واقع ، این مکان برای من بسیار هیجان انگیز بود ، زیرا من قبل از جستجوی "ایسلند" عکس های اینستاگرامی زیادی از آن هواپیما دیدم. اما برگزارکنندگان سفر ما گفتند که آنقدرها که فکر می کردند عالی نیست و هر گروه قبلی از آن مکان ناامید شده اند. اما خوشبختانه 8 نفر از 8 نفر دیگر از گروه ما رای دادند که به هر حال به آن مکان بروند

همانطور که بعداً فهمیدم ، هدایت مستقیم به آن مکان غیرممکن است. در ساحل شن ماسه ای واقع شده است و برای رسیدن به آنجا باید طی یک مسیر طولانی و یک ساعته از یک مسیر طولانی عبور کنید.

اما من واقعاً عاشق جاده محل بودم. حتی می گویم که جاده ، مکان نهایی را برای من جادویی تر می کرد.

خود هواپیما کمی کوچکتر از آن چیزی بود که فکر می کردم اما خنک بود. قطعاً به ارزش 2 ساعت پیاده روی ، حداقل به عنوان یک پاسگاه

در اینجا همچنین یک عکس عالی برای درک موقعیت هواپیما وجود دارد.

بنابراین ، من بسیار شگفت زده نشدم ، اما من به هیچ وجه ناامید نشدم. حکم من - که ارزش حضور در آن را دارید ، مکانی کاملاً جالب و فوق العاده معتبر در وسط کویر شن سیاه است.

بعد از 1 ساعت پیاده روی به سمت اتومبیل ، به سمت ایستگاه بعدی خود حرکت کردیم - تپه ای با منظره ای زیبا به ساحل ماسه سیاه. گرفتن عکس خوب از آن مکان با آیفون بسیار سخت بود زیرا ساحل به عنوان یک نقطه بزرگ سیاه به نظر می رسید. برای نمای بهتر در کنار ساحل به بالای تپه قدم زدیم. من حتی با تلفن خودم چیزی ضبط کردم.

من می خواهم در تمام این تصاویر به آب و هوا توجه کنم. آنها در مدت زمان 1 ساعت گرفته شده اند ، اما آب و هوا در بیشتر آنها متفاوت است.

مورد بعدی که دیدیم Dyrhólaey نام دارد - این یک قوس با سوراخ درون آن است. من قبلاً در مورد آن ندیده ام یا شنیده ام ، بنابراین این برای من غافلگیر کننده بود. عالی به نظر می رسد

در بالای آن تپه نیز یک فانوس دریایی قرار داشت ، بنابراین مکانی واقعاً زیبا با چشم انداز خیره کننده به یک ساحل سیاه بی پایان بود.

در راه بازگشت ما در مورد شانس دیدن پفین در اینجا بحث می کردیم.

پفین یک پرنده ملی ایسلندی است ، بسیاری از سوغات و حتی مغازه های سوغاتی کامل وجود دارد که در ایسلند به این پرندگان اختصاص داده شده است. آنها زیبا و خنده دار هستند ، فقط نگاهی بیندازید.

و در واقع - جادو اتفاق افتاد. در همان لحظه دیدیم که چیزی در انتهای صخره حرکت می کند. 2 پفین وجود داشت. یکی از دختران ما تصمیم گرفت چنین فرصتی را از دست ندهد ، روی زمین افتاد و شروع به خزیدن در جهت این 2 مردمی کرد.

همه ما انتظار داشتیم که این دو پرنده بلافاصله پرواز کنند ، اما این کار را نکردند. حتی بیشتر ، آنها به معنای واقعی کلمه شروع به نمایش کردند.

بنابراین ، در عرض دو دقیقه ، جمعیتی از ما بودند که از این پرندگان نادر عکس می گرفتند.

و فقط وقتی جلسه عکس ما تمام شد - آنها رفتند. چه زوجی پرنده سخاوتمندانه!

بعد از اینکه به یک ساحل سیاه از تپه نگاه کردیم به سمت روستایی به نام ویک حرکت کردیم تا بتوانیم به اقیانوس نزدیک شویم و واقعاً از روی ماسه سیاه قدم بزنیم.

و شگفت انگیز بود ، ما حدوداً یک ساعت را صرف حلق آویز کردن ، تماشای امواج و تماشای منظره کرده ایم.

همچنین ، خود دهکده نیز بسیار زیبا است. در آن لحظه مه آلود بود ، بنابراین بسیار مرموز به نظر می رسید.

قبلاً عصر دیر بود ، بنابراین به سمت محل بعدی خواب خود حرکت کردیم. اما متأسفانه در راه رسیدن به آن نقطه ، بطور تصادفی تایر ماشین خود را در وسط میدان گدازه سوراخ کردیم و مجبور شدیم یک شب را درست در حالی که کاپیتان ما در حال تعمیر ماشین بود ، درست کند.

در ابتدا همه ما به دلیل آن شرایط ناامید شدیم اما معلوم شد که این مکان واقعاً ماجراجویانه برای تنظیم اردوگاه است.

همچنین هوای صبح بسیار آفتابی بود ، بنابراین من واقعاً عاشق آن تصادف بودم ، عجیب.

آن روز صبح یک صبحانه کاملاً خوب داشتیم زیرا صبحانه معمولی نبود. روز پیاده روی بود ما قصد داشتیم با پیاده روی 15 کیلومتری یخچال برویم. من هیجان زده شدم زیرا قبلاً هرگز در پیاده روی واقعی نرفته ام.

اما اول ، بعد از خوابیدن در یک اردوگاه در یک میدان گدازه ، به سمت آن حرکت کردیم .. به سمت میدان گدازه.

سرگرم کننده بود دوست دختر من حتی یک زن و شوهر از عکسهای "کف گدازه است" ساخته است

پس از آن ، ما مستقیماً به محلی شروع کردیم که پیاده روی ما شروع شد. ما مقداری غذا ، آب ، تنقلات ، تجهیزات را برداشت کرده ایم و برای پیاده روی تمام روز به سمت کوه می رویم.

مقصد نهایی ما زبان بزرگترین یخچال طبیعی ایسلند بود. این یکی:

من واقعاً نمی دانم که چگونه پیاده روی را توصیف می کنم زیرا این یک روند یکنواخت از بالا رفتن از کوه است.

در طول مسیر ، یک آبشار بسیار جالب دیدیم. ذهن آور نبود ، اما هر چند کاملاً غیرمعمول بود.

در واقع ، من واقعا روند پیشرفت را دوست داشتم. من و دوست دختر من قبل از سفر 2 جفت چوب پیگیری خریداری کرده بودیم ، بنابراین آنها را با خود به آن پیاده روی بردیم و عالی بود. این اولین بار در زندگی من بود که از میله های ردیابی استفاده می کردم و صادقانه بگویم ، قبل از آن فکر می کردم این یک نوع کار بی فایده است ، اما در طی آن پیاده روی ، من قدرت این جمع بندی های ساده را کاملاً فهمیدم.

این نوعی فرایند جادویی است: وقتی ریتم استفاده از میله های ردیابی را می گیرید - همه چیز به جز جاده جلوی شما ناپدید می شود.

ما به سرعت در حدود 3 ساعت به اوج رسیدیم ، بنابراین تصمیم گرفتیم یک اردوگاه سریع را در آنجا مستقر کنیم و ناهار بخوریم. هوا آفتابی بود ، اما باد به دلیل ارتفاع فوق العاده قوی بود ، بنابراین بدون کلاه و یک جفت دستکش کاملا سرد بود.

ما یک ناهار سریع اما شاداب و تازه داشتیم و به سمت یخچالهای طبیعی حرکت کردیم. در حدود یک ساعت و چند کیلومتر ، سرانجام رسیدیم.

این مادر بزرگ است.

عکسها حتی نمی توانند سعی کنند اندازه آن را به شما نشان دهند. و می خواهم خاطرنشان کنم که این فقط مانند یک زبان فوق العاده ریز است.

من واقعاً از آن تحت تأثیر قرار گرفتم و همین حالا یک رویا را دارم که یک بار دیگر به آنجا بیایم و بر روی یخچال های کوچک با هلیکوپتر پرواز کنم تا واقعاً اندازه آن را بفهمم.

همچنین فهمیدم که بیشتر آب در ایسلند از یخچالهای طبیعی تهیه می شود. و بیشتر آبشارها هم همینطور. یخچالهای طبیعی ذوب می شوند - به دریاچه ها ، رودخانه ها و آبشارها تبدیل می شوند. این زبان یخچالی نیز دریاچه کوچکی نیز در نزدیکی آن داشته است.

از آنجا که یخچال و فریزر مقصد نهایی ما برای آن پیاده روی بود ، ما به سمت کوه پایین رفتیم ، تا ماشین خود را. هرچند این مسیر بسیار ساده تر بود.

آن شب در یک اردوگاه کاملاً خوب گذراندیم - کاملاً شلوغ بود ، اما آشپزخانه حتی برای بسیاری از افراد بزرگ بود. همچنین ، دوش به صورت رایگان بود.

روز بعد ویژه مهربانی بود - 2 روز قبل ما در حال یخچال و فریزر بودیم و لحظه ای بود که واقعاً به آن نزدیک شویم. Kinda آن را لمس کنید. آن دریاچه کوچک با تکه های بزرگ یخ در نزدیکی زبان یخچال های طبیعی را به خاطر دارید؟ فراموشش کن به سمت تالاب جوکولسارلون حرکت کردیم.

وقتی به آنجا رسیدیم یکی از آن لحظات ایسلند بود که فکر کردم - آیا این برای واقعیت است؟

به نظر می رسد جادویی ، درست است؟ این دریاچه بزرگی است پر از بلوک های یخی عظیم که از یخچال طبیعی جدا می شوند. نکته جالب توجه این است که این دریاچه مستقیماً به اقیانوس سرازیر می شود.

و این یک فرایند واقعا جادویی است که می بینیم چگونه این ساختمان بزرگ یخی با جریان آب از آنجا دور می شوند.

اما صرفنظر کردن از این دریاچه در حالی که روی زمین می ماند ، بسیار آسان خواهد بود ، درست است؟ بنابراین تصمیم گرفتیم یک تور قایق بزنیم! Spoiler: عالی بود.

این تور با نام "Zodiac Boat Tour" خوانده می شود و اگر به جزئیات علاقه مند هستید - در اینجا لینک موجود است.

ما خیلی احمقانه بودیم که یک روز قبل بلیط تور تور قایق را بخریم ، اما برای بدست آوردن آنها نیز بسیار خوش شانس بود! اگر واقعاً می خواهید از این مکان دیدن کنید - حتماً قبل از رفتن ، حداقل دو هفته ، راه خرید بلیط را خریداری کنید.

مدیر تور گفت: این قایق واقعاً سریع پیش می رود ، بنابراین نمی توانید لباس های معمول خود را در آنجا بپوشید و به تجهیزات خاصی احتیاج دارید. پوشیدن ، بسیار چاق و خنده دار ، پوشیدن ، lol.

وقتی وارد قایق شدیم و کاپیتان ما روی پدال شتاب دهنده فشار داد ، فوراً فهمیدم دلیل پوشیدن تجهیزات چیست. من چند بار در زندگی ام سوار قایق شده ام و قطعاً سریع ترین سرعتی است که به آن رسیده ام. ما خیلی سریع پیش می رفتیم که بالای قایق از بالای آب زیاد بود ، کریلی خزنده ، زیرا ما در بالا نشسته بودیم.

و کاپیتان ، او غیر واقعی بود. او یک ایسلند بومی است و به نظر می رسد مانند ایسلندی جیسون استاتهام.

بعد از حدود 5 دقیقه رانندگی با سرعت کامل ، تقریباً به دیوار یخ نزدیک شدیم. کاملاً گیج کننده بود ، اما دیوار یخ کاملاً سیاه بود - به دلیل خاکستر ناشی از فوران های مختلف آتشفشان.

کاپیتان ما گفت که او 5 سال است که در اینجا کار کرده است و این دریاچه بسیار کوچکتر بود ، بنابراین یخچال با سالها به تدریج در حال ذوب شدن است.

ما واقعاً به دیوار یخ نزدیک نشده ایم زیرا بسیار خطرناک است. تعداد زیادی تکه یخ بزرگ ، اندازه یک ساختمان وجود دارد که به طور تصادفی از یخچال فریز می شود و به راحتی می تواند قایق شما را خراب و خراب کند ، بنابراین باید در این مرحله مراقب باشید.

همچنین ، برخی از قطعات یخ آنقدر آبی بود ، بنابراین به نظر غیر واقعی می رسد ، نگاهی بیندازید. فیلتر وجود ندارد

کل تور حدود یک ساعت به طول انجامید و واقعاً تجربه ای عالی و غیرمعمول بود.

همچنین ، به دلیل یخ و سرعت زیاد قایق در آنجا کاملاً سرد بود. آنقدر سرد بود که حتی تجهیزات نیز واقعاً کمکی نمی کردند. اما کاپیتان ما اینطور فکر نکرد. به محض اینکه از قایق پیاده شدیم تجهیزات او را سوار کرد و گفت: "اوه امروز خیلی گرم است". این لحظه ای بود که من واقعاً اعتقاد داشتم که او یک ایسلند بومی است.

پس از ترک این مکان واقعاً جادویی ، یک جاده بزرگ و طولانی به سمت جنوب پیش رو داشتیم ، بنابراین نیم روز دیگر را در یک اتومبیل با یک زن و شوهر از توقف های تصادفی و واقعاً جالب گذراندیم.

اما یکی از آنها کاملاً زیبا بود. ما حتی در آنجا متوقف شده ایم تا عکس های گروهی بگیریم.

آن شب را کاملاً در وسط هیچ کجا گذراندیم. واقعاً ، فقط نگاهی به این مکان بیندازید.

اولین توقف ما روز بعد آبشار بود.

آن را Dettifoss می نامند. در حالی که بیشتر گروه ما مانند "خوب ، یک آبشار دیگر" بود. همچنین بسیار کثیف به نظر می رسد "، مثل این بود که" این قدرتمندترین چیزی است که من تا به حال دیده ام ".

من عاشق این آبشار بودم. حتی بیشتر از Gulfoss ، آن بزرگ و فانتزی که روز دوم از آن بازدید کردیم.

من واقعاً از آن ترسیده بودم. احساس قدرتش کردم و در عین حال یک احساس واقعاً خزنده و شگفت انگیز بود.

توقف بعدی ما بعد از آبشار Detifoss حمام بود. آیا آن سوراخ کوچک در زمین را با آب داغی که در موردش صحبت کردم به خاطر دارید؟ چیزی شبیه به این ، اما متمدن تر است. مثل خیلی متمدن تر. و خیلی بزرگتر

مکانی در نزدیکی دریاچه میواتن واقع شده است و حمام های طبیعت Myvatn نامیده می شوند. تمیز نگه داشتن بدنمان برای ما کاملاً دشوار بود زیرا ما فعالیتهای زیادی را با لباس زیاد انجام می دادیم و در اردوگاه ها می خوابیدیم ، بنابراین فرصتی برای دوش گرفتن و شنا کردن در یک حمام گرم برای دو ساعت وجود دارد. مثل بهشت و واقعاً چنین بود

من هیچ عکس عادی از حمام نگرفته ام زیرا می ترسم تلفن من را به طور کامل از بین ببرد ، بنابراین اینجا است که من در اینترنت پیدا کردم:

بنابراین ، آب در اینجا از جریان گرم می آید و به خصوص گرم نمی شود. در بعضی جاها آنقدر مادربزرگ بود که ایستادن در آنجا غیرممکن بود. همچنین ، به دلیل درصد بالای گوگرد موجود در داخل ، رنگ آبی بسیار آبی بود.

این یک تجربه عالی برای حمام گرم بودن است در حالی که یک باد شدید و سرد فوق العاده در بیرون وجود دارد. قطعاً مکانی ضروری برای بازدید است.

روز بعد اولین توقف ما غار بود. خیلی خوب بود ، خیلی ها خیلی علاقه مند بودند چون می گفتند صحنه ای از Game of Thrones در آنجا فیلمبرداری شده است. اما من هیچ قسمت را ندیده ام ، بنابراین برای من ، فقط یک غار زیبا بود.

بعد از بازدید از غار به مکانی بسیار غیر منتظره رسیدیم - مانند سیاره دیگری احساس مهربانی شد. می خواهید بدانید چرا؟

این یک میدان بیابانی بزرگ با سوراخ های زیادی در زمین بود که بخار از آن بیرون می آمد. صادقانه بگویم واقعاً مانند سیاره دیگری احساس می شود. احساس دیگری نیز وجود داشت. بو. بوی تخم مرغ های پوسیده. این به دلیل درصد زیادی گوگرد داخل این بخار است. بنابراین ، بیش از 5 دقیقه بودن در آنجا غیرممکن بود. اما قطعاً ارزش بازدید دارد.

ایستگاه بعدی دریاچه ای در داخل دهانه آتشفشان به نام Viti بود. و دوباره ، گوگرد زیادی وجود دارد ، بنابراین رنگ آب غیر واقعی است. تماشای ، بدون فیلتر.

به هر حال ، از ابتدای سفر ، من در هر مکانی که در برنامه نقشه های من قرار داشتم ، پین را قرار می دهم. در آن لحظه به نظر می رسد مانند:

به یاد داشته باشید که چند پاراگراف قبل با گفتن چیزی مثل "واقعاً مثل سیاره دیگری" بود. فراموشش کن مکان بعدی مطمئناً از نظر اینکه کاملاً ذهنم را منفجر کند و مرا به سیاره دیگری منتقل کند ، یک مکان شماره یک بود.

این مکان Krafla نام دارد و سرزمینی عظیم است که کاملاً پوشیده از گدازه است. فقط سعی کنید افراد را در عکس های زیر شناسایی کنید.

سطح زمین دوباره جالب و جالب بود ، به خصوص وقتی می خواهید تصور کنید که چند صد سال پیش فوران آتشفشان در اینجا بود که به طور کامل بسیاری از مردم و حیوانات را کشته است.

من به یک زن و شوهر از دوستانم و خانواده ام نیز قول داده ام که چند قطعه گدازه را با خودم بیاورم ، بنابراین فقط مقداری گدازه را از روی زمین شکستم و آنها را با خودم گرفتم ، حدود 15 قطعه کوچک.

من از این می ترسیدم که امنیت فرودگاه به من اجازه ندهد که آنها را با خود ببرم اما تصمیم گرفتم حداقل تلاش کنم.

من آنها را داخل چمدان قرار داده ام و خوشبختانه هیچ گونه سوال و نگرانی از سوی نگهبانان فرودگاه وجود نداشت ، بنابراین همه چیز به خوبی پیش رفت و دوستان و خانواده من سوغاتی واقعی ایسلندی گرفتند.

همانطور که گفتم زمین یک گدازه یخ زده وجود دارد و این خطر وجود دارد که بتواند به راحتی زیر وزن شما سقوط کند. بنابراین باید در هنگام سرگردان شدن در آنجا مراقب باشید. در راه بازگشت ، دیدیم که آمبولانس که در حال رانندگی در محل است ، به نظر می رسد که کسی آنقدر دقیق نبود.

من فکر می کنم شما یک سؤال دارید: چگونه فاک می تواند یک ماشین را از طریق یک میدان گدازه سوار کند؟ من یک جواب دارم: به عکس آن آمبولانس نگاه کنید.

آیا هنوز سوالی دارید؟

توقف بعدی ما یک آبشار بود ، واقعاً نمی خواهید در مورد آن صحبت کنید ، اما عالی بود ، به خصوص رنگ آب.

آن شب که در یک خانه اجاره ای گذراندیم ، بسیار باحال بود و ظاهری بسیار قدیمی داشت. این نکته جالب در مورد ایسلند است که من متوجه شده ام: آنها یک فضای داخلی قدیمی و قدیمی دارند. من واقعاً نمی دانم دلیل چیست ، اما 3 از 3 خانه ای که اجاره کرده ایم به این سبک بودند.

همچنین ، یک مورد دیگر در مورد ایسلند که فراموش کردم ذکر کنم ، تعداد زیادی گوسفند است. آنها همه جا هستند به معنای واقعی کلمه در همه جا همچنین ، بسیاری از گوسفندان گوسفند نیز در همه جا وجود دارد

شب بعد آخرین نفری بود که در یک اردوگاه گذراندیم ، بنابراین واقعاً مکان باید بیش از حد ویژه باشد. و خاص بود

ما شب گذشته اردوگاه خود را در این مکان دیدنی در زیر انبوهی از سنگ های گدازه با چشم انداز دریاچه گذرانده ایم ، بسیار جالب بود. ما حتی سعی کرده ایم برای پیاده روی سریع برویم ، اما به دلیل وجود آب در همه جا ، کارآیی خوبی نداشته است.

ما قبل از بازگشت به ریکیاویک ، در پایان سفرمان تنها با دو مکان مانده بودیم.

یکی از آن مکان ها کوه شماره یک عکاسی در کل کشور بود. به آن Kirkjufell گفته می شود و فرم بسیار جالبی دارد. مثل مثلث گمان می کنم قبلاً آن را در جایی در اینترنت و در ابتدای این مقاله دیده باشید.

به نظر جالب ، اما واقعاً شایسته نیست که از نظر من عکاس ترین باشد. اما عکس ها عالی به نظر می رسند ، بله. به هر حال.

عصر گذشته آخرین سفر بود و ما قرار است از قبل به ریكیاویچ رانندگی كنیم ، اما به طور اتفاقی تصمیم گرفتیم كه به یك جای دیگر سفر كنیم. این یک آبشار است. بله ، همه اینها با آبشارها آغاز شد و باید با آبشار نیز به پایان رسید.

این آبشار گلیور نام دارد و همانطور که بعدا فهمیدیم ، بالاترین آبشار ایسلند است. در اصل ، ما چیزی در مورد آن مکان نمی دانستیم. این دنباله ای بود که پلاک اسم آن را می گفت چیزی مانند "2.5 کیلومتر پیاده روی ، خطرناک است ، خود را ایمن نگه دارید".

من مانند "فقط 2.5 کیلومتر" ، آسان بود ، ما مانند 15 کیلومتر دو روز پیش انجام داده ایم. حتی نیازی به ردیابی استیک ندارم. " خوشبختانه ، دوست دختر من یک جفت گرفت.

نیمه اول این مسیر بسیار آسان بود ، فقط یک جاده مسطح ، هیچ چیز جالبی. تا اینکه به رودخانه رسیدیم. همانطور که در آن لحظه فهمیدیم ، برای رسیدن به آبشار باید از رودخانه عبور کنید. اما هیچ پلی وجود ندارد. فقط وارد شوید بنابراین ، ما فقط چکمه هایمان را گرفتیم و از کنار رودخانه عبور کردیم. فوق العاده سرگرم کننده بود و فوق العاده سرد.

بعد از عبور از رودخانه ، جاده صاف از بین رفت و ما شروع به صعود مستقیم به کوه کردیم. بعد از گذشت 10 دقیقه ، یک دره را دیدیم و آبشار را شنیدیم ، اما دیدن آن واقعاً مه آلود بود.

ما تسلیم نشدیم و ادامه دادیم. بعد از 10 دقیقه دیگر ، به جایی رسیدیم که کاملاً مه آلود باشد. واقعاً

اما می دانستیم که آبشار به دلیل صدای بلند فوق العاده نزدیک ما است ، بنابراین پس از استراحت 5 دقیقه ای ، به ادامه کار خود ادامه دادیم. یک سطح دیگر - فوق العاده مه آلود. یک سطح دیگر - هنوز هم بسیار مه آلود. و بعد به این نکته رسیدیم. ما توانستیم آبشار را ببینیم.

ما تصمیم گرفتیم که در آنجا متوقف نشویم و حتی فراتر برویم ، بالاتر از مه. این دیدگاه مجنون بود. بالاتر از مه بودیم.

این زیباترین منظره ای بود که در زندگی ام دیده ام. قطعاً بدون شک.

بعد از بازگشت به ماشین ، مستقیم به سمت ریکیاویچ سوار شدیم. شب بود که رسیدیم ، اما ما نمی خواستیم شب گذشته را فقط بخوابیم در شهر. یک شب جمعه نیز بود ، بنابراین تصمیم گرفتیم که دوش بگیریم ، یک شام دیر بخوابیم و برای پیاده روی در یک شب پیاده روی برویم تا به زندگی شبانه 130 کیلومتری شهر بپردازیم.

اما اول ، بگذارید کمی در مورد خانه ای که ما در آن مانده ایم ، برای شما تعریف کنم. به یاد داشته باشید که گفتم خانه های ایسلند دارای فضای داخلی قدیمی هستند؟ جالب تر این است که همه فن آوری های فنی در آنجا قدیمی هم بودند. نادر بودن ببینید چه چیزی را در اتاق خود پیدا کرده ایم.

این یک صفحه کلید iMac + اپل + ماوس اپل است. مثل 13 سالگی است ، می توانید تصور کنید؟ واقعاً عالی بود و به طور کامل کار می کرد ، حتی من توانسته ام صندوق ورودی خود را روی آن باز کنم.

بنابراین ، پس از دوش و شام ، به شهر رفتیم. همانطور که گفتم کاملاً سرگرم کننده بود ، همانطور که گفتم ، شب واقعاً شب تاریک نیست ، بنابراین احساس می شود شب بیشتر از ساعت 2 صبح است.

و کلیسا ، کلیسا شب بسیار زیبا به نظر می رسید.

روز بعد آخرین روز در شهر و آخرین روز کل سفر بود ، بنابراین ما فقط در ریکیاویچ سرگردان هستیم ، بدون هدف ، فقط تفریح ​​می کنیم و غذاهای مختلفی را از شیرینی گرفته تا کباب مزه می کنیم.

ما حتی موفق شده ایم که وارد کلیسا شویم. در داخل بسیار ساده و فوق العاده زیبا بود. من آنجا را دوست داشتم

چگونه یک سفر کامل را به پایان برسانیم؟ البته با یک فنجان قهوه بله ، ما دوباره به کافه هائیتی رسیدیم ، مثل همیشه عالی بود.

این یک ماجراجویی 12 روزه بود ، بیش از 50 بازدید از مناظر ، 3574 عکس و 224 فیلم. بچه ها ، من نمی دانم چگونه این مقاله را تمام کنم. من مطمئن نیستم که کسی به جز من این کار را تا آخر انجام دهد. اما اگر آن را ساخته اید - متشکرم.

برای به پایان رساندن تجربه خود و تکمیل آن - در اینجا ویدئویی وجود دارد که یکی از اعضای گروه ما در طول سفر فیلمبرداری کرده است. فقط عالی است شما را دفعه دیگر در یک کشور دیگر می بینیم!